پارت دوم :

چشم تنگ کرد لبش را رو به پایین انحنایی داد:
-بله بفرمایید!
صدای نازک پرسید:
-آقای خسروی؟
تعجبش دو برابر شد با تردید جواب داد:
-بله!
دختر دوباره پرسید:
-ببخشید آقا من با آقا هاویار خسروی کار دارم.
خنگ بود یا خودش را به گیجی زده بود. به جای جواب دختر سوال

با احترام، به اطلاع شما می‌رسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ یا ویرایش، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • سمانه

    0

    رمان جالبی به نظر میاد

    ۱۲ ماه پیش
  • علیخانی

    0

    داستان کشش نسبتا خوبی داره

    ۱ سال پیش
  • شهره احیایی | نویسنده رمان

    سپاسگزارم

    ۱ سال پیش
  • مرضیه

    0

    عالی بود این رمان

    ۱ سال پیش
  • شهره احیایی | نویسنده رمان

    سپاسگزارم

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    0

    تازه شروع کردم

    ۱ سال پیش
  • Najme

    0

    جالبه.وای یعنی چی شده؟

    ۱ سال پیش
  • شهره احیایی | نویسنده رمان

    😍

    ۱ سال پیش
  • اعظم

    0

    قلم نویسنده خوبه

    ۲ سال پیش
  • کیمیا

    0

    خوبه

    ۲ سال پیش
  • اعظم

    1

    خوب

    ۲ سال پیش
  • دیانا

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • شهره احیایی | نویسنده رمان

    🌸💜

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!