پارت سوم :

ترافیک وحشتناک اعصابی برایش نگذاشته بود مجبور بود کوچه پس کوچه‌ها را طی کند مقابل جایی که آدرس داده بود توقف کرد نگاهی به ساختمان قدیمی‌اش انداخت تابلوی بالای در دهن کجی می‌کرد« مهمانسرای گلناز» پوزخندی زد عجب گلنازی بود! سرش را چرخاند تا جایی برای پارک پیدا کند جلوی ساختما

با احترام، به اطلاع شما می‌رسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ یا ویرایش، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • آوا

    0

    عالی😍

    ۲ سال پیش
  • شهره احیایی | نویسنده رمان

    🌼🌸

    ۲ سال پیش
  • کیمیا

    0

    خوبه

    ۲ سال پیش
  • رضا

    0

    خوب

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!