اینکا به قلم شهره احیایی
پارت سوم :
ترافیک وحشتناک اعصابی برایش نگذاشته بود مجبور بود کوچه پس کوچهها را طی کند مقابل جایی که آدرس داده بود توقف کرد نگاهی به ساختمان قدیمیاش انداخت تابلوی بالای در دهن کجی میکرد« مهمانسرای گلناز» پوزخندی زد عجب گلنازی بود! سرش را چرخاند تا جایی برای پارک پیدا کند جلوی ساختما با احترام، به اطلاع شما میرسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ یا ویرایش، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد

لطفا صبر کنید...
آوا
0عالی😍