اینکا به قلم شهره احیایی
پارت سوم :
ترافیک وحشتناک اعصابی برایش نگذاشته بود مجبور بود کوچه پس کوچهها را طی کند مقابل جایی که آدرس داده بود توقف کرد نگاهی به ساختمان قدیمیاش انداخت تابلوی بالای در دهن کجی میکرد« مهمانسرای گلناز» پوزخندی زد عجب گلنازی بود! سرش را چرخاند تا جایی برای پارک پیدا کند جلوی ساختمان نیمه کاره جایی دید آنسوی خیابان پرتردد تیکآفی کشید و دور زد میترسید جا به آن خوبی را از دست بدهد کمی عقب وجلو کرد و ماشین را درست لبهی جدول پارک کرد خیالش راحت شد تابلوی توقف ممنوع نداشت. پیاده شد عرض خیابان را طی کرد جلوی در ایستاد نگاه اجمالی انداخت و "بسمالله"گویان وارد شد دخترهی کم عقل آنجا چه میکرد پلهها را دوتا یکی بالا رفت پاگرد اول دو جوان با قیافههایی غلطانداز صحبت میکردند. خواست بیتفاوت رد شود که شنید:
-لامصب عجب لبایی داره.
-آره جون تو بریم تو کارش.
نگاه ریز کرد هر دو سیگار به دست بودند موهایشان را طرز عجیب و غریبی کوتاه کرده بودند. پسری که شلوار شش جیب به پا داشت با لحن بدی گفت:
-شب ترتیبشو بدیم فکر کنم لاف زد.
مرد جوان نگاهش به هاویار بود که جواب داد:
-آره بابا! بگو بچهها بساط و ردیف کنن...
خدا کند آن چیزی که فکر میکرد نباشد وگرنه جای سالم برایشان نمیگذاشت. پا تند کرد مقابل در شیشهای کهنه و زنگ زدهای ایستاد نگاه چرخاند چیزی ندید در را هل داد بوی تند سیگار و عرق تن زیر بینیاش پیچید. صورتش جمع شد دخترهی "خیره" معلوم نبود چه غلطی کرده که سر از اینجا در آورده اصلا مگر خوابگاه نداشت؟ جلوی پیشخوان ایستاد کسی نبود سر چرخاند صدای بحث میآمد تشخیص تُنِ نازداری که چند ساعت پیش همکلامش شده بود سخت نبود.
سرش را بالا گرفت گره کوری میان ابروانش افتاده بود. جلوتر رفت درِ اتاق باز بود سرش را جلو برد دختر کنج اتاق ایستاده بود کولهاش را چسبانده بود تخت سینهاش. دو پیرمرد بافاصله مقابلش ایستاده بودند هر دو به زبان شهرشان صحبت میکردند نگاهش به سمتِ نهال چرخید دختر سنگینی نگاهش را حس کرد سرش مایل شد مکث کوتاهی کرد ناگهان صورتش باز شد:
-پسرخاله!
ابرویش بالا پرید چه صمیمی؟ همزمان دو مرد چرخیدند. نهال از وسط جفتشان تقریبا به طرفش دوید. سلام هول هولکی داد و پشت به دو مرد با نگاهی مستاصل لبش را آهسته تکان داد:
-تو رو خدا ضایعم نکنین...تو روخدا...
مردمکهایش از چشمان ترسیدهاش روی لبهای صورتی سقوط کردند اثری از رنگ ولعاب نبود ولی...باید اعتراف میکرد از دو سه سال پیش که برای آخرین بار دیده بودتش خیلی تغییر کرده.

لطفا صبر کنید...

آوا
0عالی😍