مردمک سفید به قلم سحر حاجیوند
پارت هشتاد و هشتم :
-نگران نباش. کسی منتظر من نیست.
تصمیم عجولانهای گرفته بودم. بدون اینکه عواقبش را در نظر بگیرم. ماندن در کنار عطر او و بعدها دیدن صندلی خالیاش کنارم قرار بود غوغا به پا کند و همهچیز را برایم سخت کند، حتی نفس کشیدن را.
به یاد نداشتم برای یکباره هم که شده مسیر تا خانهی خانمبزرگ را بیاسترس رفته باشم. دفعهی پیش استرس دیدن سهراب را داشتم و حالا با او میرفتم و استرس دیدن دایی
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

ساناز
0💛🩵🧡💙💚💜❤️🤎