پارت بیست و چهارم :

- گفتم که دخترم... چند ماهی می‌شه که فوت شدن!
ویولت ناامید چشمانش را بست... حالا باید چه می‌کرد؟ در فکر این چند ماه سرگردانی و خستگی‌اش بود که با شنیدن صدای دوباره‌ی مرد چشمانش را باز کرد.
- آقا رحیم خیلی سال پیش فامیلیش رو عوض کرده، سی سالی می‌شه. به خاطر همینه که کسی به اسم قدیمیش نمی‌شناستش!
- من دارم دنبال پسرش می‌گردم!
پیرمرد کمی مکث کرد و گفت:
- من دیگه از چیزی خبر ند

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • مبینا

    0

    عاشق چرت و پرتایی شدم که حسام موقع دستپاچگی گفت😂تو برادرمی و همیشه برادرم میمونی🤣

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    معلوم نبود چه ربطی به اون داشت این قضیه😂😂انگار تا همین الانشم برادر خونیش بوده

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    واقعاً سهند خیلی مظلوم واقع شده 🌟👏💖

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اره بنده خدا

    ۲ سال پیش
  • مهشید

    0

    واقعا عکس شخصیت ها خیلی بهشون میاد من با همینا قشن تصور میکنم💖💖

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خوشحالم دوسشون داری😍💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • moon

    0

    ای بابا بهش بگید دیگه ..!

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚

    ۲ سال پیش
  • Narges.g

    0

    ازاین پارت به بعد، هیجان می ره بالا😍 ایول پارت خوبی بود ، خسته نباشی نویسنده

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم ازت عزیزم امیدوارم همیشه دوسش داشته باشی😍💚

    ۲ سال پیش
  • Narges.g

    0

    تو دوست داشتنی بودن قلم شما شکی نیست.. انشالله تااخرش حمایتت می کنم ❤️😍

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    این پارات عالی بود ولی بیچار سهند اخ چندتا چندتا مشکلات روبرو میشه اخ صبر هم تا یه حدی 😔😔

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سهند واقعا خیلی مشکل داره 💔

    ۲ سال پیش
  • عبدی

    0

    مرسی عزیزم،قلمت ماندگار

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    امیدوارم تا انتها دوسش داشته باشی 💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    💛🧡❤️💚🩵💙💜🤎

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    1

    تو بی نظیری ازاده جان😇

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مثل خودت🤩💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • نیلدا

    0

    این چند پارت به شدت قشنگ و هیجان برانگیز بود ، ببخشید که کامنت نگذاشتم برای این چند پارت حقیقتش درس ها حواس برای آدم نمی گذارند 😅 واقعا شرمنده

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فدای سرت عزیزم امیدوارم توی درسات موفق باشی😍💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    0

    💜💜💜💜💜💜💜💜

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    بگو هشتا تا کامنت خودم همه رو مینوشتم 😊 ولی سهند اینو بفهمه دیگه از وسط جر میخوره خدایی این دیگه خارج از توانه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    الان توی این تایم افزودن به کتابخونه میخوام🤭

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️