پارت صد و سی و دوم :

در حال جویدن لقمه‌ام بودم که گفتم:
- چه عالی، من هنوز چیزی نخریدم، پس حالت که خوب شد، ممنون می‌شم اگه همراهیم کنی.
موهایش را پشت گوشش فرستاد. دیگر به گذاشتن کلاه یا شالی بر سرش تمایل نداشت و من هم تاکیدی نداشتم.
انگار خودم هم به این باور رسیده بودم که حنای پیش رویم، دیگر به من تعلق دارد و روزی او را به همسری خودم درخواهم آورد.
با اکراه پاسخ داد:
- حتماً، هر زمان خواستی بری

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!