شدو به قلم ملیکا کمانی
پارت هفتاد و سوم :
***
- خوبی؟
تکیه از میز گرفت و به صدای گرفتهاش گوش داد.
- میخوای باور کنم خوب و بدم برات فرق میکنه؟
ریز بینانه جزبهجز اتاق را کاوید و بعد آرام و بیصدا به سمت کمد کوچک باران رفت.
- چیشد که حس کردی اجازه داری اینجوری باهام حرف بزنی؟
بیاعتنا به صدای خشخش دستکش پلاستیکیاش، درب چوبی کمد کوچک را باز کرد و نتیجهی آزمایشی که مچاله و پاره شده بود در ته آن جا داد.
-
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من ملیکا کمانی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.
فخری
0آرش لجن چقدر بی صفتی تو دلم میخاد خرخرشو بجوام آخ. قربون قلم زیبات خیلی عالیه💞💞💞💞💞
۵ ماه پیشFatemeh
0کی از آرش حامله بوده؟ کی از یاران بدش میاد؟
۸ ماه پیشازیتا
1خواسته ی ارش از باران خیلی تعجب کردم احساس نفرت نسبت ب ارش
۱ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
🌝🌝🌝
۱ سال پیشآذر
2چقدر کثیف و لجن شده این حمید حالم بهم خورد
۲ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
هیییع🌝
۲ سال پیشهمتا
1نکنه از همین آرش حامله بوده پس به خاطر همون از تپش بدش میاد
۲ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
نه حامله که نبوده ولی ارش میخواد اینجوری نشون بده😒👀
۲ سال پیشلونا
6ارش عجب عوضیه 🗿 ببچاره باران گیر این مرد افتاده
۲ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
بللله طفلی دخترم🥲
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

الناز
0قربانی بعدی دراکولا معلوم شد🙁🙁🙁🙁🙁🙁