پارت هفتاد و چهارم :

پرنیان به خودش آمد و درحالی‌که سعی می‌کرد کیسه را دوباره بلند کند گفت:
- آیفون خرابه، صدا از پایین میاد، اما از بالا نه. احتمالا نازی در رو زده. اگه اومدی ببینیش بالاست.
مهرداد یک قدم به سمت او برداشت و گفت:
- بذار کمکت کنم.
دستی که برای برداشتن کیسه بالا آورده بود در میانه‌ی راه خشک شد چون پرنیان با قاطعانه‌ترین حالت ممکن گفت:
- لازم نیست به کمکت احتیاج ندارم. برو بالا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    1

    وای چه پارت نفس گیری بود

    ۹ ماه پیش
  • مهری

    0

    این کتاب عالیه واقعا. قشنگ احساسات ادم رو درگیر میکنه. یه کم که جلو میره حس می کنم امنیت دیوانه واری به آدم میده حس خیلی خوبیه.

    ۲ سال پیش
  • ساحل

    0

    اصلا با دهن باز خوندمش. حس قدرتی که داشت. حس عمیقی که منتقل کرد. خدایا واقعا عالی بود

    ۲ سال پیش
  • مهتاب

    1

    عطر قلم قدرتمند میاد....واقعا این همه قوی بودن قلم و احترام به مخاطب ستودنیه با سیر تغییر پرنیان من خیلی حال کردم. واقعا عجیب و منطقیه

    ۲ سال پیش
  • پناه

    0

    اینقدر این رمان قشنگ و عمیقه که نمیشه چیزی گفت انگار روح آدمو نوازش میکنه. یه شخصیت رو اینطوری خلق کردن کارهرکسی نیست

    ۲ سال پیش
  • نازنین

    0

    واقعاااممنونم بابت رمان خوبتون👏🏻👏🏻👏🏻🌹🌹

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    0

    نویسنده جان دست شما دردنکنه🌹

    ۲ سال پیش
  • سمانه

    0

    ممنون خانم لرکی عزیز خسته نباشید

    ۲ سال پیش
  • سمانه

    1

    برا پرنیان خوشحالم امیدوارم اونقدر پیشرفت کنه چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ معنوی که به هیچ مردی محتاج نباشه دوست داشتم با کیان باشه ولی الان دلم میخواد مردی تو زندگیش نباشه و با دخترش خوش باشه

    ۲ سال پیش
  • پگاه

    0

    ممنون خانم لرکی عزیز

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    💖💝❤️🩷💜

    ۲ سال پیش
  • علیرضا

    0

    وای عااااالی بود خسته نباشید

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    خانم لرکی عزیزدل خسته نباشید واقعا شاهکار خلق کردید😍❤️

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    روزی برسه که اتقدر پیشرفت کنه و وضع خوب شه که هم کیان و هم مهرداد آرزو کنن با پرنیان باشن البته کیان طفلی این وسط گناهی نداره 🥲🥹

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    وایی خیلی خیلی قشنگ بود با وجود بدرفتاری مهرداد و سردی کیان این قوی بودن و محکم بود پرنیان خیلی زیبا بود😍❤️

    ۲ سال پیش
  • Aylar

    0

    این پارت خیلییی خوب بود ارزش اینو داشت بیدار بمونم😍خسته نباشی نصف شبی 😂🫶

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    امروز روز سختی داشتم اما به ذوق اینکه حس خوبی داشته باشید بیدار موندم و نوشتمش...همینقدر عزیزید

    ۲ سال پیش
  • Aylar

    0

    خیلییی مچکر🩷🫰

    ۲ سال پیش
کپی شد!