پارت هفتاد و چهارم :

پرنیان به خودش آمد و درحالی‌که سعی می‌کرد کیسه را دوباره بلند کند گفت:
- آیفون خرابه، صدا از پایین میاد، اما از بالا نه. احتمالا نازی در رو زده. اگه اومدی ببینیش بالاست.
مهرداد یک قدم به سمت او برداشت و گفت:
- بذار کمکت کنم.
دستی که برای برداشتن کیسه بالا آورده بود در میانه‌ی راه خشک شد چون پرنیان با قاطعانه‌ترین حالت ممکن گفت:
- لازم نیست به کمکت احتیاج ندارم. برو بالا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    1

    وای چه پارت نفس گیری بود

    ۱۰ ماه پیش
  • مهری

    0

    این کتاب عالیه واقعا. قشنگ احساسات ادم رو درگیر میکنه. یه کم که جلو میره حس می کنم امنیت دیوانه واری به آدم میده حس خیلی خوبیه.

    ۲ سال پیش
  • ساحل

    0

    اصلا با دهن باز خوندمش. حس قدرتی که داشت. حس عمیقی که منتقل کرد. خدایا واقعا عالی بود

    ۲ سال پیش
  • مهتاب

    1

    عطر قلم قدرتمند میاد....واقعا این همه قوی بودن قلم و احترام به مخاطب ستودنیه با سیر تغییر پرنیان من خیلی حال کردم. واقعا عجیب و منطقیه

    ۲ سال پیش
  • پناه

    0

    اینقدر این رمان قشنگ و عمیقه که نمیشه چیزی گفت انگار روح آدمو نوازش میکنه. یه شخصیت رو اینطوری خلق کردن کارهرکسی نیست

    ۲ سال پیش
  • نازنین

    0

    واقعاااممنونم بابت رمان خوبتون👏🏻👏🏻👏🏻🌹🌹

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    0

    نویسنده جان دست شما دردنکنه🌹

    ۲ سال پیش
  • سمانه

    0

    ممنون خانم لرکی عزیز خسته نباشید

    ۲ سال پیش
  • سمانه

    1

    برا پرنیان خوشحالم امیدوارم اونقدر پیشرفت کنه چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ معنوی که به هیچ مردی محتاج نباشه دوست داشتم با کیان باشه ولی الان دلم میخواد مردی تو زندگیش نباشه و با دخترش خوش باشه

    ۲ سال پیش
  • پگاه

    0

    ممنون خانم لرکی عزیز

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    💖💝❤️🩷💜

    ۲ سال پیش
  • علیرضا

    0

    وای عااااالی بود خسته نباشید

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    خانم لرکی عزیزدل خسته نباشید واقعا شاهکار خلق کردید😍❤️

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    روزی برسه که اتقدر پیشرفت کنه و وضع خوب شه که هم کیان و هم مهرداد آرزو کنن با پرنیان باشن البته کیان طفلی این وسط گناهی نداره 🥲🥹

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    وایی خیلی خیلی قشنگ بود با وجود بدرفتاری مهرداد و سردی کیان این قوی بودن و محکم بود پرنیان خیلی زیبا بود😍❤️

    ۲ سال پیش
  • Aylar

    0

    این پارت خیلییی خوب بود ارزش اینو داشت بیدار بمونم😍خسته نباشی نصف شبی 😂🫶

    ۲ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    امروز روز سختی داشتم اما به ذوق اینکه حس خوبی داشته باشید بیدار موندم و نوشتمش...همینقدر عزیزید

    ۲ سال پیش
  • Aylar

    0

    خیلییی مچکر🩷🫰

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️