خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت شصت و یک :
مهرداد دستش را رها کرد. پرنیان ناخوآگاه کمی به عقب متمایل گشت و وقتی به زحمت توانست تعادلش را حفظ کند به سرعت بازویش را با دست گرفت تا شاید کمی از درد را بکاهد.
- عجب پس واسهی اینه که زن آروم و سر به زیر من اینطوری جسور شده! یه نفر یادش داده که چیکار کنه!
کیان یک قدم به سمت او برداشت و از سر احتیاط به پرنیان نگاهی انداخت و وقتی از خوب بودن حال او خاطرجمع شد بدون اینکه جواب مهردا
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
پگاه
1خیلی خوب بود ،خدا رو شکر که پرنیان بلاخره دلش یه سره شد.
۲ سال پیشfafa
3فکر نمی کردم بتونم از آدمی که توعمرم ندیدمش وحتی وجود ندارد انقدر متنفر بشم😂
۲ سال پیشسمانه
0واقعا خوشحالم برا پرنیان که دیگه عاشق مهرداد نیست بدون مهرداد تو آرامش خواهد بود خانم لرکی عزیز ممنون به خاطر رمان زیباتون منتظر پارت های هدیه هستیم رمان به جاهای هیجانیش رسیده
۲ سال پیششکوفه
0چه عجب دوباره غش و ضعف نکرد واسه مهرداد خداییش آنقدر که تو این رمان حرص خوردم تو رمان های دیگه این حس و نداشتن آدم و دق میدی خانم نویسنده واسه دوتا پارت هدیه هوای مارو داشته باش تا رمان های دیگه تو بخ
۲ سال پیشپریسا
1وای باورم نمیشه پرنیان دیگه مهرداد رو دوست نداره خدا کنه دوباره خام وعاشق مهرداد نشه راستی خانم نویسنده آب قند پارت های هدیه آمادس😅
۲ سال پیشزهرا
1مهردادجان احتمالا خواب نما شده یاهم خدا رو میخاد هم خرما
۲ سال پیشزهرا
0اگه پارت هدیه ای که قولشو دادید هم برامون بزارید خیلی خیلی ممنونتون میشم🥹🙏🏻
۲ سال پیشزهرا
0مرسی ازتون خانم لرکی عزیزم بی صبرانه منتظر پارت هاتون هستم 😍🥲
۲ سال پیشزهرا
0وای وایییی مهرداد چقدر تو وقیح و عوضیی عوض اینکه بگه من اینهمه اذیتت کردم بی دردسر طلاقت میدم ببین چقدر خون به دلش میکنه
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نرگس
1نمیدونم چرا ولی من نمیتونم از مهرداد متنفرم باشم شاید چونکه شبیه کسی که دوسش دارم ولی خیلی خوشحالم که دیگه پرنیان دوسش نداره یه حس ارامش داره ارامشی که دیگه کسی نمیتونه خرابش کنه