پارت چهارده :

دکمه‌های پیراهن ضخیم و مشکی‌اش را بست و موهای قهوه‌ای اش را شانه زد. دستی به ته ریشش کشید و آن را به دقت بررسی کرد تا از مرتب بودنش مطمئن شود. امروز هم یک روزی بود مثل باقی روزها! باید صبح خودش را این‌طور شروع می‌کرد که به سراغ دختر هدایتی برود و بعد تا ساعت تعطیل شدن او انتظار بکشد. ماشین از خودش نبود وگرنه حتما با آن توی یک آژانس کار می‌کرد.
بالاخره از اتاق گرمش دل کند و توی حیاط رفت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • چیپسی

    0

    تینا جان؟؟؟؟ اسکلی چیزی هستی؟؟؟ چرا بچه گانه رفتار میکنییییی

    ۳ ماه پیش
  • هستی

    1

    باورم نمیشه میعاد همچین کاری کرد

    ۴ ماه پیش
  • محیا

    0

    انتظار داشتم معدلش کمتر از اینا باشه😁😁😁

    ۵ ماه پیش
  • asall

    1

    تحمل میعاد واقعا برام سخته

    ۱ سال پیش
  • Roghayyeh

    0

    این تینا یه دست کتک مفصل میخواد ها

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    تربیت ناسالم دیگه با کتک هم حل نمیشه🙁💔

    ۱ سال پیش
  • Roghayyeh

    0

    متاسفانه بله ولی من که دلم خنک میشه

    ۱ سال پیش
  • Rajab dornvaz

    1

    خوبه واقعا

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    امیدوارم تا انتها از رمان لذت ببری💚😍

    ۱ سال پیش
  • هدی

    0

    میعاد و تینا فک نکنم این دوتا رو درسته تنها گذاشت😅

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    هر دو تا پر از آسیب هستن و یک ترکیب سمی می‌سازن😂

    ۲ سال پیش
  • مهشید

    0

    واقعا واسه میعاد متاسفم

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    منم

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    واااای چقد دوست دارم سر تینا رو بکوبم ب دیوار دختره نچسب بیچاره سهند با بچه بازی تینا کارشو از دست داد

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره دقیقا🥺 همه‌اش لجبازی و بچه بازی💔

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    از الان تینا جنگ شروع کرد با ستایش چیکار داری دختر ستایش چی از دست تینا نمیکشه از الان از الان باید بگم خیال باطل سهند التماس کن 😌

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دقیقا سهند اصلا التماس نمی‌کنه☺️

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    سلام آزاده جون نویسنده محبوب ممنون برای قلم زیبات ،رمانت برام خیلی آشناست احتمالا قبلا خوندم ولی چون زیباست دوباره دوست دارم بخونم موفق باشی قلمت پر تکرار عزیزم👏🙏🌹

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    به به ببین کی اینجاست😍خواهش می‌کنم عزیزم💋بله قطعا خوندی چون این نسخه‌ی ویرایش شده‌اس و البته تغییراتی هم داره که امیدوارم لذت ببری ازش💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • نیلدا

    0

    تینا واقعا به یک تراپیست نیار داره و من به شخصه حاضرم اسلحه خاج توی رمان بازگشت گلوله رو بدزدم و با اون تهدیدش کنم که بره پیش روانشناس این بچه خیلی آسیب دیده است🥺

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره درسته که رفتار آزاردهنده‌ و رو اعصابی داره اما واقعا آسیب دیده‌اس🥺

    ۲ سال پیش
  • نیلدا

    1

    پیش بینیحسغ کشیدن تینا نزدیک بود به واقعیت بپیونده 😂 ولی با وجود درس خون نبودنش و مشکلات خانوادگیش معدلش به نسبت خوبه اگر تقلب نکرده باشه هوش زیادی داره

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    درمورد تقلب اطلاعی ندارم؛ اما خب بهش نمیاد تقلب نکرده باشه😂من خودم توی مدرسه تقلبامو فینگلیش می نوشتم روی میزم هر زنگ پاک می کردم واسه امتحان بعدی🤣

    ۲ سال پیش
  • م

    1

    امیدوارم سهند یه کار دیگه پیدا کنه برنگرده تینا ضایع بشه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا افرادی مثل تینا آدمو عصبی می‌کنن😑

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    🧡🤎🩵💜💙❤️💛💚

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!