پارت چهارده :

دکمه‌های پیراهن ضخیم و مشکی‌اش را بست و موهای قهوه‌ای اش را شانه زد. دستی به ته ریشش کشید و آن را به دقت بررسی کرد تا از مرتب بودنش مطمئن شود. امروز هم یک روزی بود مثل باقی روزها! باید صبح خودش را این‌طور شروع می‌کرد که به سراغ دختر هدایتی برود و بعد تا ساعت تعطیل شدن او انتظار بکشد. ماشین از خودش نبود وگرنه حتما با آن توی یک آژانس کار می‌کرد.
بالاخره از اتاق گرمش دل کند و توی حیاط رفت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • چیپسی

    0

    تینا جان؟؟؟؟ اسکلی چیزی هستی؟؟؟ چرا بچه گانه رفتار میکنییییی

    ۶ ماه پیش
  • هستی

    1

    باورم نمیشه میعاد همچین کاری کرد

    ۷ ماه پیش
  • محیا

    0

    انتظار داشتم معدلش کمتر از اینا باشه😁😁😁

    ۹ ماه پیش
  • asall

    1

    تحمل میعاد واقعا برام سخته

    ۱ سال پیش
  • Roghayyeh

    0

    این تینا یه دست کتک مفصل میخواد ها

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    تربیت ناسالم دیگه با کتک هم حل نمیشه🙁💔

    ۲ سال پیش
  • Roghayyeh

    0

    متاسفانه بله ولی من که دلم خنک میشه

    ۲ سال پیش
  • Rajab dornvaz

    1

    خوبه واقعا

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    امیدوارم تا انتها از رمان لذت ببری💚😍

    ۲ سال پیش
  • هدی

    0

    میعاد و تینا فک نکنم این دوتا رو درسته تنها گذاشت😅

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    هر دو تا پر از آسیب هستن و یک ترکیب سمی می‌سازن😂

    ۲ سال پیش
  • مهشید

    0

    واقعا واسه میعاد متاسفم

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    منم

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    واااای چقد دوست دارم سر تینا رو بکوبم ب دیوار دختره نچسب بیچاره سهند با بچه بازی تینا کارشو از دست داد

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره دقیقا🥺 همه‌اش لجبازی و بچه بازی💔

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    از الان تینا جنگ شروع کرد با ستایش چیکار داری دختر ستایش چی از دست تینا نمیکشه از الان از الان باید بگم خیال باطل سهند التماس کن 😌

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دقیقا سهند اصلا التماس نمی‌کنه☺️

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    سلام آزاده جون نویسنده محبوب ممنون برای قلم زیبات ،رمانت برام خیلی آشناست احتمالا قبلا خوندم ولی چون زیباست دوباره دوست دارم بخونم موفق باشی قلمت پر تکرار عزیزم👏🙏🌹

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    به به ببین کی اینجاست😍خواهش می‌کنم عزیزم💋بله قطعا خوندی چون این نسخه‌ی ویرایش شده‌اس و البته تغییراتی هم داره که امیدوارم لذت ببری ازش💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • نیلدا

    0

    تینا واقعا به یک تراپیست نیار داره و من به شخصه حاضرم اسلحه خاج توی رمان بازگشت گلوله رو بدزدم و با اون تهدیدش کنم که بره پیش روانشناس این بچه خیلی آسیب دیده است🥺

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره درسته که رفتار آزاردهنده‌ و رو اعصابی داره اما واقعا آسیب دیده‌اس🥺

    ۲ سال پیش
  • نیلدا

    1

    پیش بینیحسغ کشیدن تینا نزدیک بود به واقعیت بپیونده 😂 ولی با وجود درس خون نبودنش و مشکلات خانوادگیش معدلش به نسبت خوبه اگر تقلب نکرده باشه هوش زیادی داره

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    درمورد تقلب اطلاعی ندارم؛ اما خب بهش نمیاد تقلب نکرده باشه😂من خودم توی مدرسه تقلبامو فینگلیش می نوشتم روی میزم هر زنگ پاک می کردم واسه امتحان بعدی🤣

    ۲ سال پیش
  • م

    1

    امیدوارم سهند یه کار دیگه پیدا کنه برنگرده تینا ضایع بشه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا افرادی مثل تینا آدمو عصبی می‌کنن😑

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    🧡🤎🩵💜💙❤️💛💚

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️