پارت دوم :

*یک سال و نیم قبل‌*
روی نیمکت پارک جنگلی نشسته بودند.عده‌ای با لباس ورزشی درحال دویدن با سرعت از جلویشان رد می شدند.اما تمام حواس آن ها جایی دیگری بود.
مرد خودش را روی نیمکت کشاند وکمی به دختر نزدیک تر شد.دختر که سرش را پایین انداخته بود لبخند محجوبی زد وبیشتر در خودش جمع شد.
_از کی فاصله میگیری؟از من که نامزدتم ها؟
چانه‌ای دختر را در دست چپش گرفت و دست دیگرش را روی نیمکت آهنی پشت کمر دختر گذاشت.
_منو ببین لیلام.
لیلا نگاهش را بالا کشید،توی مردمک مرد روبه رو خودش را دید.
_قربون اون حُجب وحیات برم من.
چانه‌اش را رها کرد وبعد انگار یاد چیزی افتاده باشد،با هیجان وذوق مضاعفی شروع به حرف زدن کرد:
_راستی دیشب گُل زدم اونم چه گُلی.شادی گلم انگشت حلقه‌م و نشون دادم.البته دوربینی نبود که این لحظه رو ثبت کنه وگرنه تو می دیدی که چقدر هر ثانیه وهر جا به یادتم.
لیلا لبخند محجوبش را تکرار کرد.چند ماهی بود که با ماهیر کامران که سودای فوتبالیست بزرگی شدن ،را در سرش داشت به طور کاملا سُنتی، نامزد شده بودند. البته که همین چند ماه هم دلش را دو دستی تقدیمش کرده بود.
_یه روز اون قدر فوتبالیست معروفی میشم که همه جا عکسم‌و ببینی،دعوت میشم تیم ملی،ودیگه همه‌ی بازیام‌و از تلویزیون پخش میکنن،این قدر گل میزنم و آقای گل میشم،همشونم تقدیم میکنم به تو،عزیزکم.
لیلا گردنش را کج کرد و دختر وپسری که دست در دست هم قدم می زدند،نگاه کرد.
_میشی،مطمئنم میشی.
ماهیر لب هایش را به قصد بوسیدن جلو آورد اما لیلا با عقب کشیدن مانع او شد.همین که قیافه ناراحت ودلخور او را دید گفت:
_مامانم گفته خط قرمز داشته باشیم.
دست لیلا را که روی ران پایش بود گرفت.وانگشت هایش را درون انگشت های او فرو برد.
_حالا فوقش یه بوسه‌ست.این مادر زن ما هم عقده های دوران نامزدیش را روی ما پیاده می‌کنه.
لیلا به دست هایشان نگاه کرد و پروانه ها درون قلبش به پرواز در آمدند.
_آخه میگه همه چی باشه برای بعد عقدتون.
بیشتر خودش را به لیلا چسپاند و عمیق نفس کشید،انگار که بخواهد بوی اورا برای روزهای مبادا در اعماق روحش نگه دارد.
_به من که باشه همین الان می برمت محضر عقدت میکنم تموم شه این شکنجه.
لیلا هم که از این وضعیت ناراضی نبود،اما کمی معذب بود به طرف او چرخید.
_یعنی من مسبب شکنجه‌شدنتم؟
ماهیر بی طاقت تر از همیشه وقتی لیلا واین لحن مظلومانه‌ش را دید برخلاف خواسته‌‌اش لب هایش را به گونه‌ای او چسپاند وپلک هایش را روی هم گذاشت.چیزی درون قلب لیلا فرو ریخت وضربان قلبش بالا رفت.
بالاخره با رضایت خاطر، خودش را عقب کشید.
_من تو رو میخورم آخر،میزارمت لای نون لواش وقشنگ میخورمت،فهمیدی؟این قدر که معصومی دلم نمیاد اذیتت کنم وبه چیزی مجبورت کنم.
ناگهان لیلا مثل برق زده ها از جا پرید وسبدی که کنارش بود را روی بالا گرفت.
_اینارو پاک یادم رفته بود،وای سرد شدن.چقدر من گیج وخنگم.
ماهیر سبدی که از آن عطر غذای خانگی حس میشد را از لیلا گرفت.
_حالا مگه چی شده؟اجازه نمیدم به زنم این قدر توهین کنی!منم باشم وقتی که یارم کنارم باشه چیزای بی اهمیت رو یادم می‌ره.
از جا بلند شد ودست لیلا را گرفت و پشت سر خودش کشاند.
_بیا بریم روی چمنا بشینم،کیفش بیشتره

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • حافظ حامی

    0

    حالابزاریکم بخونم ببینم چی به چیه بعدنظربدم

    ۹ ماه پیش
  • نازنین

    0

    قشنگ بود دوسش داشتم تا اینجا که فعلا خوبه

    ۱۱ ماه پیش
  • دلارام

    0

    فعلن ک خوبه

    ۱۱ ماه پیش
  • حسین

    0

    خیلی عالیست

    ۱۲ ماه پیش
  • تار

    0

    خوب

    ۱ سال پیش
  • م

    0

    عالی

    ۱ سال پیش
  • پرنیا

    0

    عالی👌👌

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    چه حس خوبی😍💚

    ۱ سال پیش
  • هلن

    0

    خوبه

    ۱ سال پیش
  • مریم

    0

    فکر کنم خوب باشه

    ۱ سال پیش
  • طاها

    0

    عالی

    ۱ سال پیش
  • عالی

    0

    زارع

    ۱ سال پیش
  • شیوا

    1

    به نظرم قشنگ میاد با علاقه دارم میخونمش

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    2

    خوبه

    ۱ سال پیش
  • عاطفه

    0

    عالی

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.