پارت یک :

«فقط تحمل کن،این یه قانونه»
_چند روز دیگه آزادی،اون بیرون کی منتظرته؟
روی تخت جابه جا شد ودستش را زیر بالشتی که انگار از سنگ ساخته شده ‌ گذاشت .زن با طنازی گفت:
_معلومه دیگه صدبار بهتون گفتم نامزدم..
دستش را از زیر بالشت برداشت وسرش را در بالشت فرو کرد.انگار که بخواد تمام خودش را درون آن پارچه‌‌ی یک دست سفید رنگ پنهان کند.
_خوش به حالت اون بیرون یکی‌و داری منتظرت باشه،من که...
بدون اینکه زن را ببیند،غم نهفته‌ی درون صدایش را شنید و حتی با آن زن غریبه همذات‌پنداری کرد.
زن دستش را روی شانه‌ی فرد مقابلش گذاشت و چندبار کشید.
_نگران نباش همه چی درست میشه.
دلش میخواست از روی تخت پایین بپرد و یک تو دهنی نثار گوینده‌ی آن جمله‌ی کلیشه‌ای سراسر احمقانه وحال بهم زن ،کند.اما آن قدر ها هم حوصله نداشت.
_وای شمس اومد.
هر پنج زن دست پاچه از جا بلند شدند.در همان حین صدای گریه‌ای نوزادی در فضا پیچید.شمس که زن هیکلی وبیشتر مشابه با سوگلی ناصرالدین شاه بود با نوچه هایش وارد بند شد.یک نفر سمت راستش ایستاده بود ویک نفر سمت چپش ودو سه نفر هم با فاصله پشت سرش،ایستاده بودند.
سبزه رو بود وصورت گرد وتپلی داشت.البته با آن هیکل درشت همچین صورتی دور از انتظار نبود.موهای سیاه رنگش را که تازه رنگ زده بود فرق وسط باز کرده بود.واز بس بقیه‌ی زندانیان اورا سوگلی خطاب کرده بودند هوا برش داشته که بود که یک ملکه‌ست وروز به روز خودش را بیشتر شبیه زنان قاجار میکرد.سبیل هایش را اصلاح نمی‌کرد و ابروهایش هم پیوسته بود.ناگهان چشمش افتاد به زنی که روی تخت طبقه‌ی بالا خوابیده بود.چند تار سبیلش را به صورت نمایشی پیچ و تابی وداد ودست به کمر زد.
_این کیه که احترام بزرگ‌تر حالیش نیست ؟
یکی از زن ها جلوتر از همه گفت:
_تازه وارده،همین امروز آوردنش..از وقتی اومده خوابیده .حتی یک کلمه هم حرف نزده،اسمشم نمی دونیم چیه.
شمس با چشم و ابرو اشاره‌ی زد.
_خب بیارینش تا آشنا بشیم،به هر حال یه معرفی کوتاه لازمه.
دو زن که در سمت چپ و راستش ایستاده بودند به طرف تخت رفتندوبلافاصله زن را از روی تخت پایین کشیدند.روی دو زانو به زمین افتاد.کلافه بود وحوصله‌ی دنیا وآدم هایش را نداشت.با بی حوصلگی وچشم های خسته به زن نگاه کرد.
_میگن تازه واردی،بنابراین قوانین رو نمی دونی،پس باید قوانین رو بهت بگم چون که این وظیفه‌ی منه!
زن کلافه نفسش را بیرون فرستاد.چند نفر شانه های او را گرفته بودند و به زور وادارش کرده بودند ،زانو بزند.
_اسمت چیه؟
ابتدا به چشم های زن رو به رویش خیره شد.قصد نزاع نداشت و باید مدت حبسش را آرام وبی سرو صدا می گذراند.
_لیلام.
«اسمت لیلاست وزندگی هیچ وقت روی خوشی بهت نشون نداده،تا جایی که یادته فقط لحظه های کمی رو با خوشی دست و پنجه نرم کردی و اگه بخوای اون خوشی هارو جمع کنی حتی یک ماه کامل هم نمیشه. همیشه روی بد وزشتش رو دیدی وآدمای اطرافت بهت میگن که تو دیگه اون دختر معصوم نیستی،شاید راست میگن!اگه معصوم مونده بودی الان توی زندان چیکار میکردی؟»

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • رقیه

    0

    تازه رمان وشروع کردم تا اینجا خوب بوده دست نویسنده درد نکنه

    ۹ ماه پیش
  • بهاره

    0

    فعلا نظری ندارم

    ۹ ماه پیش
  • گیلدا

    0

    رمان خوبی بود امیدوارم ادامه اش قشنگ باشه

    ۱۰ ماه پیش
  • آسمان

    0

    مرسی نویسنده جون ۱۴۰۴/۱/۱۷ شروع کردم ب خوندن رمانتون😍

    ۱۰ ماه پیش
  • حسین

    0

    خوبه وتاببینم درپارت بعد چه میشه

    ۱۲ ماه پیش
  • م

    0

    عالی

    ۱ سال پیش
  • هانی

    0

    برای دوره قاجاره درسته؟

    ۱ سال پیش
  • پرنیا

    1

    امیدوارم مث فبلیا جذاب باشه❤️

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    1

    اگه قمرالملوک مظفری از دستم ناراحت نمی شه که بگم این توصیفات از شمس واقعا هم سلیقه ی ناصرالدین شاهه🤭

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    واقعا ناصر سلیقه‌ای خیلی عالی داشته در انتخاب همسر😂😭

    ۱ سال پیش
  • عالی?

    0

    عالی

    ۱ سال پیش
  • الاهه

    0

    خوبه

    ۱ سال پیش
  • کوثر

    0

    خوب

    ۱ سال پیش
  • ع ف

    0

    خیلی اذیت میشم برای ورد به برنامه

    ۱ سال پیش
  • مروا

    0

    رمان خوبیه 😊

    ۱ سال پیش
  • الهام

    0

    تا اینجا خوب بود به نظرم جالبه

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.