ماتیلدا به قلم حانیه باصری
پارت هشتاد و هشتم :
یه دوش گرفتم و موهامو خشک کردم روی صندلی مقابل میز آرایش نشستم و به چهره بی حوصله خودم نگاه کردن :
- چرا از اتاقش نمیاد بیرون؟
پاشنه پامو گذاشتم روی صندلی و سرمو تکیه دادم به زانوم
- از دیشب ندیدمش.
لبام آویزون شد و بی حوصله انگشتمو روی ناخن پام کشیدم
- چرا انقدر دیر به دیر میبینمش.
اخم کردم و زیر لب گفتم :
- فلورا هم بی سر و صداست. باید بهش سر بزنم؟
صدای در اومد،
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

نیلوفر آبی
0اونی که باهاش میره لئون ممنون عالیه