پارت صد و چهارده :

پایم که در نرمی برف فرو رفت، بوران و سوز سرما از میان لباس‌هایی که زیاد گرمی نداشتند خودشان را به تنم رساندند. هوا غرق در مه بود. برف تا جایی که چشم کار می‌کرد کش آمده و سفیدی‌اش چشم را می‌زد. هر چند فرسخ شاخه‌های ونی از حجم برف نشسته خم شده و با فاصله از آن‌ها درختچه‌هایی سر از زیر برف بیرون آورده بودند. وسط جاده رد لاستیک‌ها برفابی راه انداخته و رنگ برف آن تکه را گل‌آلود کرده بود. از Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️