گلباش به قلم سمیه نوروزی
پارت صد و چهارده :
پایم که در نرمی برف فرو رفت، بوران و سوز سرما از میان لباسهایی که زیاد گرمی نداشتند خودشان را به تنم رساندند. هوا غرق در مه بود. برف تا جایی که چشم کار میکرد کش آمده و سفیدیاش چشم را میزد. هر چند فرسخ شاخههای ونی از حجم برف نشسته خم شده و با فاصله از آنها درختچههایی سر از زیر برف بیرون آورده بودند. وسط جاده رد لاستیکها برفابی راه انداخته و رنگ برف آن تکه را گلآلود کرده بود. از Ø
لطفا صبر کنید...
