عشق معکوس به قلم مرضیه نعمتی
پارت پنجاه و سوم :
میهمانها همچنان در حال رفت و آمد بودند و در این بین نگار و مادرش هم مرتب به خانه مادری رامین سر میزدند و عجیب بود که خبری از شوهر نگار نبود. در حال شستن استکانهای چای در ظرفشویی رو به آرزو که در حال خشک کردن بشقابها بود، گفتم:
ـ شوهر نگار نیومده ختم؟
آرزو در حال دستمال کشیدن روی بشقاب گفت:
ـ کدوم نگار؟
میخواستم اسم دختر خاله رامین را بیاورم اما فوراً جلوی زبØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
♥️
۲ سال پیشآمنه
0من خودم وقتی سوال میکنم دوست دارم شوهرم همه چیز رو تعریف کنه ولی شوهرم همه چیز رو سربسته چیزی میگه ویک چیز مشترک چون میدونم شوهرم نمیخونه میگم شوهر من هم دختر خاله اش رو دوست داشت وبهش ندادن
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
💔💔
۲ سال پیشاکرم بانو
0😔😔😔🖤🖤🖤
۲ سال پیشاسرا
0رامین هم راحت جواب نگارنمیده بعدازسرصداجواب میده 🙏💞💋
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهسا
1ازدواج شون از اول اشتباه بود. هم به خاطر اختلاف سنی شون و روحیات متفاوت شون و هم خشک و عصا قورت داده بودن رامین. من که حس خوبی از رامین نمی گیرم. 🙄😑