پارت شصت و هفتم :

جیسون هول زده دستم رو گرفت و به سمت پله های اضطراری دویدیم همین که در رو باز کردیم باز هم با در قفل شده رو به رو شدیم.
مضطرب میون اون هم سرو صدا داد زدم:
-چه غلطی کنیم جیسون؟
لبش رو فشرد نگاهی به اطراف کرد. آسانسور پایین رفت و شماره ی1 رو نشون داد. با صدای مرموزی گفت:
-مبارزه می کنیم.
سرم رو به سمتش برگردوندم و متحیر نگاهش کردم. تا مغزم کار بیوفته آسانسور برگشت و این بار د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نهان

    2

    خیابونی فاسد؟ اون فقط یه الماسه که دوست پسرش از توی کوه پیداش کرده و حالا میتونه تورو بترکونه:))🤌🏼💎

    ۴ ماه پیش
  • نازنین

    5

    خدایا قش کردم از اینهمه خفنی از هارلی هم داره خفن تر میشه هارلی چون عاشق جوکر بود هی گول میخورد ولی این واقعا اوففففف😂

    ۲ سال پیش
  • Àa

    0

    عالی بود ممنون حتما شبیه رئیس چون برادرشه 🤔🤷 ♀️🌹

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    برادر کیه

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    عالییییی مثل همیشه ❤️😍

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    مرسییی🥰♥️

    ۲ سال پیش
  • الماس جیسون

    2

    عالی بودددد تو این پارت اریکا شبیه هارلی کویین بود خیلی خفننن

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    وایبش مثل هارلیه

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    عالیه اینقدربزن بزن شدکه گم کردم کی کی زدکی خوردموش مثل گربه هم جون سخت آیا؟

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    بلی

    ۲ سال پیش
  • سیتا

    0

    همه چیز یه طرف *** نابود شده اریکا هم یه طرف محاله ماموریت برن اریکا چیزیش نشه

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😂بخدا

    ۲ سال پیش
  • اسما

    1

    جووووووون بابا غیرت بابا خفن بابا خطرناک تو دقیقا بگو این جیگرا کجای دنیان که ما نمیبینیم و فقط کر و کور و چلاغ و دنبه نسیبمون میشه آرزو به دل موندم یه چش رنگیه مو بوره خوش تیپ و جذاب و مجرررد ببینم😂

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😂😂😂😂مردم از خنده جیسون هم چشم و ابرو مشکیه

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    1

    حالا کیه این جیسون که اریکا به نظرش آشنا اومد 🤔🤔🤔

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    1

    اوف از دست این دوتا .چه هیجانی داشت. کاش لوکیشن موزه رو تموم میکردی ازدست تو حدیث بانو. چقدر اریکا با *** زمین خورد فکر کنم از فولاده 😅😅😅

    ۲ سال پیش
  • Zahra

    0

    عالی بود

    ۲ سال پیش
کپی شد!