جوخه بیوه ها به قلم حدیث افشارمهر
پارت شصت و هفتم :
جیسون هول زده دستم رو گرفت و به سمت پله های اضطراری دویدیم همین که در رو باز کردیم باز هم با در قفل شده رو به رو شدیم.
مضطرب میون اون هم سرو صدا داد زدم:
-چه غلطی کنیم جیسون؟
لبش رو فشرد نگاهی به اطراف کرد. آسانسور پایین رفت و شماره ی1 رو نشون داد. با صدای مرموزی گفت:
-مبارزه می کنیم.
سرم رو به سمتش برگردوندم و متحیر نگاهش کردم. تا مغزم کار بیوفته آسانسور برگشت و این بار د
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نازنین
5خدایا قش کردم از اینهمه خفنی از هارلی هم داره خفن تر میشه هارلی چون عاشق جوکر بود هی گول میخورد ولی این واقعا اوففففف😂
۲ سال پیشÀa
0عالی بود ممنون حتما شبیه رئیس چون برادرشه 🤔🤷 ♀️🌹
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
برادر کیه
۲ سال پیشZarnaz
0عالییییی مثل همیشه ❤️😍
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
مرسییی🥰♥️
۲ سال پیشالماس جیسون
2عالی بودددد تو این پارت اریکا شبیه هارلی کویین بود خیلی خفننن
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
وایبش مثل هارلیه
۲ سال پیشاسرا
0عالیه اینقدربزن بزن شدکه گم کردم کی کی زدکی خوردموش مثل گربه هم جون سخت آیا؟
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
بلی
۲ سال پیشسیتا
0همه چیز یه طرف *** نابود شده اریکا هم یه طرف محاله ماموریت برن اریکا چیزیش نشه
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😂بخدا
۲ سال پیشاسما
1جووووووون بابا غیرت بابا خفن بابا خطرناک تو دقیقا بگو این جیگرا کجای دنیان که ما نمیبینیم و فقط کر و کور و چلاغ و دنبه نسیبمون میشه آرزو به دل موندم یه چش رنگیه مو بوره خوش تیپ و جذاب و مجرررد ببینم😂
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😂😂😂😂مردم از خنده جیسون هم چشم و ابرو مشکیه
۲ سال پیشآمینا
1حالا کیه این جیسون که اریکا به نظرش آشنا اومد 🤔🤔🤔
۲ سال پیشآمینا
1اوف از دست این دوتا .چه هیجانی داشت. کاش لوکیشن موزه رو تموم میکردی ازدست تو حدیث بانو. چقدر اریکا با *** زمین خورد فکر کنم از فولاده 😅😅😅
۲ سال پیشZahra
0عالی بود
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نهان
2خیابونی فاسد؟ اون فقط یه الماسه که دوست پسرش از توی کوه پیداش کرده و حالا میتونه تورو بترکونه:))🤌🏼💎