شدو به قلم ملیکا کمانی
پارت شصت و ششم :
دختر صادقانه شانه بالا انداخت و تردیدی که همیشه از این داستان ته دلش بود، روی زبان آورد:
- نمیدونم... هیچ فکتی براش ندارم؛ اون موقع خودمم بچه بودم و خیلی یادم نیست؛ اما احساس میکنم یه چیزی این وسط جور نیست!... حقیقتا تا الان خودمم خیلی راضی به ازدواج این دوتا نبودم، عین خودت که میگفتی تپش زن زندگی نیست و اینا...و فکر میکردم یه عشق جوونیه و از سر کیارزم میفته؛ جدا از اون نمیخواستم سر این مو
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من ملیکا کمانی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.
فخری
0عالی عالی عالی با طعم پرتقالی.ممنون ملیکا جون خسته نباشی گلم قلم بی نظیرت مانا🙏🌸💚🌸🌸💚🍀
۵ ماه پیشAsma
0ولی به خدا اینا به هم محرم نمیشن. کسانی بهم محرم میشن که به اصطلاح هم شیر هم باشن و ربطی به بچه های بعدی ندارههههههه
۶ ماه پیشثریا
2چه فضولیه مامان پاکناز🤣🤣
۱ سال پیشلانا
3دلیل طلاق لیلی:تهمینه خواهر شوهرِ فضولش😂 عالی
۲ سال پیش
| نویسنده رمان
وااااااااااااای😂😂
۲ سال پیشکراشم دراکولا
2باز که گیجمون کردی دختر😂 مگه مادر تپش نمرده بود و پدرش ترکش نکرده بود؟ گیج شدم رفت....
۲ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
😂😂😂نه والا من کی گفتم مرده؟😁😁 پدر و مادر جفتشون رفتن حالا چرا و کی؟ میگم بهتون😁
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

الناز
0آخه کیا با تپش همسن نیس که با هم همزمان شیر لیلی رو بخورن یه چی اینجا درس نیس در ضمن 5 وعده شیر اندازش قد سنگینی آجر نمیشه منم میخواستم همچین چیزی تو یکی از رمانام بنویسم واسه همین تحقیق کردم