به سردی یخ به قلم ملیکا کاظمی
پارت پنجاه و پنجم :
خوشحال از اینکه توانستم به او غلبه کنم، با لبخند پرسیدم: «این برگهها چی هستن؟!... الآن دقیقاً یک ساعت و چهل دقیقه و هفت ثانیهست داری زیر و روشون میکنی...»
زال ابرو بالا انداخته و با همان حالت همیشگیاش پاسخ میدهد: «بالاخره رام شدی، بهمن خانم...»
اخم کردم. با زبان فارسی باهم صحبت میکردیم. تا به حال در زبان فارسی چیزی به نام بهمن نشنیده بودم. به گمانم بهمن یک نوع سرما است. Û
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
حکمت
0بسیار زیبا
۲ سال پیشنمیدونم
1پنج ماه😳 درست خوندم؟
۲ سال پیشبرفینِ زال
3عالی بود واقعا ملیکا جون رمانت عالیه شک نکن همینجوری پرقدرت جلو برو و پارت فردا شاید برفین لو میره هوم؟ من خودم به شخصه از همون پارت اول عاشق رمانت شدم و همچنین عاشق زال🤌❤️ 🔥😂
۲ سال پیشفیونا
2کم بودا...🥺 بی صبرانه منتظر فردام🫀👀
۲ سال پیشرمان خوان
1رمانتون واقعا فوق العاده است مرسی بابت زحماتتون ای کاش برفین توی باند برای خودش جا باز میکرد وبه آدم قوی تری تبدیل میشد مثل زال سرد و خشک اما باهوش تبدیل شد
۲ سال پیشآسیه
0مرسی از اطلاعت ملیکا جون از الان تا فردا لحظه شماری میکنم❤
۲ سال پیشم.ر
0یا خدا برفین بیچاره باز چی در انتظارشه
۲ سال پیشتمنا
2نکنه الک رو کشتن ک میگه فراموشش کن🫣😱
۲ سال پیشلیلا
3طفلی رو چرا هرجاکه میره بهش هیچی نمیگن انگار آدم آهنیه اینکارو بکن اون کارو نکن
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Sfgb
0خوبه