گلباش به قلم سمیه نوروزی
پارت صد و یازده :
سیروان تکانی به خودش داد و کمی جلوتر از تاته نشست. میخواست ئهدا را بهتر ببیند.
- متی گیان ببخشید اگه بیحضور شما حرف زدم. خواستم اول اجازه رو از مامو گرفته باشم.
- اینجوری نگو روله جان. به الله که برای تو بیشتر ازگلباش خوشحالم. مثل هورامانم عزیزی.
- سر هورامان سلامت متی گیان. راستش یه خواهش دیگه هم از مامو دارم، دلم نمیخواد اینجا بمونید، جمع کنید بریم پاوه. هرچی باش
لطفا صبر کنید...
