پارت صد و یازده :


سیروان تکانی به خودش داد و کمی جلوتر از تاته نشست. می‌خواست ئه‌دا را بهتر ببیند.
- متی گیان ببخشید اگه بی‌حضور شما حرف زدم. خواستم اول اجازه رو از مامو گرفته باشم.
- این‌جوری نگو روله جان. به الله که برای تو بیشتر ازگلباش خوشحالم. مثل هورامانم عزیزی.
- سر هورامان سلامت متی گیان. راستش یه خواهش دیگه هم از مامو دارم، دلم نمی‌خواد این‌جا بمونید، جمع کنید بریم پاوه. هرچی باش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️