پارت چهل :

سری به نشانه‌ی تایید تکان دادم و به همراهش از اتاق خارج شدم. در راهرو، زال منتظر بود. تکیه زده بود به دیوار، با همان حالت تنبل و پوزخند همیشگی:
- بیشتر شبیه شبح شدی تا یه خانم محترم!
با اخم بی‌جوابش گذاشتم و از کنارش رد شدم. در دل آرزو کردم که ای کاش آن شب نجاتش نمی‌دادم و می‌گذاشتم در همان ویلا بسوزد؛ شاید اگر این کار را می‌کردم، حالا وضعیت بهتری داشتم!
سه‌تایی از راهرو گذشتی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • نشمین

    1

    خیلی قشنگ بود تک تک حرفهای آدم برفی تلنگری بود ک برفین خودشو پیدا کنه

    ۲ سال پیش
  • مونا

    2

    ملیکا جان امیدوارم که هر مشکلی که توی زندگیت هست رفع بشه چون که تو با این پارت یک گره خیلی بزرگ از مشکلات خیلی هامونو باز کردی چشمامونو باز کردی ،من همه نوشته هات رو برای خودم نوشتم تا جلوی چشمم باشه❤

    ۲ سال پیش
  • مینا

    3

    خیلی قشنگ بود ، تلنگری که تا به خودمون بیایم و بفهمیم که توانایی تغییر مسیر زندگی را داریم و این ما هستیم که باید به خودمون تکیه کنیم و رویاهارو به واقعیت تبدیل کنیم. نویسنده عزیز بابت قلمت ممنون❤

    ۲ سال پیش
  • فیونا

    3

    هررر پارت جذاااب تر از پارت قبلییی🌝❤️👏🏻

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    2

    آدم برفی حرف درستی به برفین زد باید برفین متوجه خودش میکرد نباید منتظر کسی بشین این چند روز برفین بتون خودشو از نوع بساز جایگاه پیدا کن تو باند 😎

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️