پارت چهل و دوم :

آهی که از نهادم بلند شد مهر تاییدی بر حرف‌هام نبود اما دردم رو خوب نشون داد: ناامنی و ترسم رو...
سینه‌ام از حجم سردی می‌سوخت‌، دلم یه آغوش امن می‌خواست با کسی که دوسم داشته باشه اما نمی‌خواستم وابستهٔ چیزی بشم که وجود نداره.
بدون این‌که به سمتشون برم یا با حرف و حرکتی حضورم رو اعلام کنم، مستقیم به سمت سطل آب و کف رفتم و تی رو برداشتم.
بعد از چند هفته به نظافت و زمین‌شوری و بر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ثریا

    0

    عالیه عزیزم

    ۲ سال پیش
  • ریحانه

    2

    عاالی

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    5

    خیلی عالیه مثل همیشه ..دمتون گرم مشتاقم بدونم بازم به رایان میرسه یا زندگیشو بدون رایان ادامه میده

    ۲ سال پیش
کپی شد!