پارت چهل :

با یاسین دست داد و گفت:
- استراحت می‌کردی.
بی‌تاب دستی در موهایش کشید و گفت:
- حالش چطوره؟
نمی‌توانست فعلا واکنشی نشان دهد، باید بی‌طرف و چراغ خاموش رفتار می‌کرد، وگرنه خیلی دلش می‌خواست مشتی پدر و مادردار حواله صورت خوش فرم یاسین کند.
- بد نیست، دیگه کم کم می‌خواستیم بریم.
- بگو بره خونه خودمون من میرم جای دیگه.
نفسی گرفت و نزدیک شد، دستش را روی شانه‌ی یاسین

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    یاسین واقعا روی هر چی مرد پر رو را سفید کرده ،این همه گند زده تازه طلبکار هم هست ممنون نویسنده جان

    ۳ سال پیش
کپی شد!