پارت صد و هفتاد و سوم :

مهسا:
- عه عه کجا؟ تازه برگشتی مهمونا چشمشون به شماست.
برگشتم به مهسا:
- پس سرگرمشون کن.
با پیچیدن ساعدم دور کمر و شکم رخشا گام تند کردم و ازشون فاصله گرفتیم.
- صبر کن سام... من چطور سرگرم... صبر کن روانی مگه من دلقک سیرکم؟ با توئم!
رخشا که خندش گرفته بود:
- سام تو اونقدر برات مهم نیست که موهام از پشت چه شکلیه! داری کجا میبریم؟
لب گزیدم:
- شش ساعتی شده اینجا ور دل ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فیونا

    0

    خیلی قشنگ بود و منی که فاتحه ی خودم و خوندم و تا این رمان تموم شه می میرم🥲 پارت بعدی کی قراره بیاد؟🥺🫀

    ۲ سال پیش
  • تراب کاشی

    0

    آیدی *** رو ندارم خانم بهاور لطفا آیدیه تلگرامتون رو برام ایمیل کنین

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!