پارت دویست و پنجاه و ششم :

- چرت نگو مردک، توی این خونه زندگی می‌کنه.
- اشتباهی بهتون آدرس دادن. اینجا من و خواهرم زندگی می‌کنیم. می‌تونیم ثابت کنیم خواهر برادریم.
با حرف‌های ایرج تازه دستم آمد که چه نقشه‌ای دارد. ما باید کلاً حضور علی و آشنایی با او را انگار می‌کردیم. مرد بلند گفت:
- بیارش اینجا سرکار قریشی.
مأموری که کنارم بود مرا به طرف حیاط هل داد. با خشم گفتم:
- خودم بلدم راه برم.
بعد ی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    ممنون عزیزم..خیلی قشنگ بود

    ۱ سال پیش
  • ساناز

    1

    🩵💙💜❤️🤍🩶💚🤎🧡💛

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️