پارت صد و سی :




وارد شد و راهرویی عریض و طویل مقابل خود دید‌. نام پزشکان مختلفی همراه طبقاتشان روی تابلو اعلانات چسبانده شده بود. خوشبختانه نام یک پزشک زنان بیشتر روی تابلو نبود. طبقه‌ی ۲ توی چشمش زد و سمت آسانسور رفت. دلش شور می‌زد! اما خللی در تصمیمش وارد نکرد. طبقه‌ی دوم که از آسانسور بیرون آمد، درِ مطب به رویش باز بود. سمت چپ سالنِ انتظار به خوبی دیده می‌شد. شیدانه را آن طرف ندید. داخل

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!