آن سبو بشکست به قلم مریم جاری
پارت صد و پنجم :
جلوی در چند بار ریموت را فشرد تا بالأخره عمل کرد. از اینکه زورِ این وسیلهی کوچک هم به او چربیده بود، کژخلقتر شد و با گازی پرفشار ماشین را داخل برد. بعد از یک روزِ سخت سیگاری روشن کرد و چند پُک عمیق به آن زد تا اوضاع روحیاش، برای لحظهای کوتاه، تسکین یابد.
با اندکی درنگ ماشین را خاموش کرد و خواست پیاده شود که نگاهش به آینه دوخته شد. در هنوز بسته نشده بود و از ناسازگاریِ آن زیر لب

لطفا صبر کنید...

Zehi
0خب عزیزان برین به خیر و خوشی زندگیتونو بکنید یادتون هم نره قدر همدیگه رو بیشتر بدونید😍🎊