پارت صد و دوم :

لحنش غمگین بود و امین دوست داشت کلام امیدبخشی بگوید اما بارها با پدر شمیم صحبت کرده بود و دیگر امیدی به نرمشِ او نداشت، از طرفی هم مهرداد تمایلی به گرفتن حکم عدم تمکین نداشت، از این‌رو در مقابل لحن تأثرانگیز او کمی صراحت به خرج داد تا برای اصل حرفش مقدمه‌چینی کند:
ـ راستش رو بخوای، من چند روز پیش با آقای سهروردی صحبت کردم؛ واقعاً مرغش یه پا داره.
چینی به پیشانی مهرداد افتاد و چه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    0

    آخه چرا اینقدر لجباز و کوته فکره 🤔😲😲

    ۱ سال پیش
  • ستاره

    2

    چقدر این پدر حسوده!

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    آخ‌آخ... امان از این آقا محسن!!! 🤦‍♀️

    ۱ سال پیش
کپی شد!