پارت نود و پنجم :

به دست مادرش بوسه زد و رو به قاضی کرد، و درحالی‌که تا چند لحظه پیش به تمام حرف‌های شمیم معترض بود، این بار گفت:
ـ همه‌ی چیزهایی که این خانوم گفت عین حقیقته. من... من... دستم بهش نخورده. فقط می‌خواستم مهندس معنای بی‌آبرویی رو لمس کنه؛ همون حسی رو که من بارها جلوی کارگرهاش تجربه کردم... اون روز تصویر مهندس از جلوی چشمم کنار نمی‌رفت و زنش رو به چوبِ اون کتک زدم. درسته خطا کردم اما الآن دار

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    وااای درسته که مهرداد زیاده روی کرده ولی خدایی اگه با اون کار ناصر اونروز بچه اون خانواده مرده بود الان همین ناصر باید تاوان میداد دیگه ...

    ۶ ماه پیش
  • میم

    2

    چقدر سخته شرمندگی حرفی که زدی و حالا حتی راهی برای جبران هم نداری 😔🥺😩

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️