آن سبو بشکست به قلم مریم جاری
پارت نود و سوم :
شمیم نیمنگاهی به سر افکندهی مهرداد انداخت، خمیدگی او آزارش میداد اما میخواست تکهی آخر پازل را هم در جایش بگذارد؛ این را در گفتوگوی خصوصی با امین فروغی هم به زبان نیاورده بود، یعنی ضرورتی ندیده بود تا بیانش کند اما امروز لب گشود تا گفتههایش را تکمیل کند:
ـ جناب قاضی، آیندهای که این آقا برای من مجسم کرده بود، دستکمی از مرگ نداشت، به خاطر همین لحظهای که داشت میرفت الØ

لطفا صبر کنید...

Zehi
0نویسنده جان، خدا قوت بده بهتون دارم با لذتِ تمام ،کلمه به کلمه اثرتون رو دنبال میکنم.