پارت نود و سوم :

شمیم نیم‌نگاهی به سر افکنده‌ی مهرداد انداخت، خمیدگی او آزارش می‌داد اما می‌خواست تکه‌ی آخر پازل را هم در جایش بگذارد؛ این را در گفت‌وگوی خصوصی با امین فروغی هم به زبان نیاورده بود، یعنی ضرورتی ندیده بود تا بیانش کند اما امروز لب گشود تا گفته‌هایش را تکمیل کند:
ـ جناب قاضی، آینده‌ای که این آقا برای من مجسم کرده بود، دست‌کمی از مرگ نداشت، به خاطر همین لحظه‌ای که داشت می‌رفت الØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zehi

    0

    نویسنده جان، خدا قوت بده بهتون دارم با لذتِ تمام ،کلمه به کلمه اثرتون رو دنبال میکنم.

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    سپاس جانم... خداروشکر که شرمنده‌ی نگاهتون نشدم🌸🙏

    ۱۲ ماه پیش
  • میم

    1

    عالی،بسیار شیوا وروشن وواقعی وملموس،مثل یه فیلم 👏👏

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️