پارت نود و یک :

یک هفته بعد، هفتم فروردین...

مهرداد این بار به این امید راهی تهران شد تا ساختمان را به پایان برساند.
چند روز پس از سیزده که امورش به سامان رسید، ساختمان و سوییت را تحویل آقای رستگار داد و شهری را، که خاطره‌های خوبی برایش به یادگار نگذاشته بود، ترک کرد و به کلاردشت برگشت تا کم‌کم خود را برای پروژه‌ی جدیدی که از دو ماه پیش قراردادش را امضا کرده بود، آماده کند.
هنوز وارد حی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zehi

    0

    هعی🤧 ...مهرداد تو کی میخوای متوجه اشتباهاتت بشی و بپذیری...!؟

    ۱۲ ماه پیش
  • نسترن

    1

    خوشبین باش آقا مهرداد شمیم خانوم میاد

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️