آن سبو بشکست به قلم مریم جاری
پارت هشتاد و نهم :
همین که صدای سرفه و باز شدن در آمد، انیس خانم ملتمسانه گفت:
ـ تو رو به خدا جلوی باباتون بگومگو نکنید، گناه داره پیرمرد.
و بازوی مهرداد را کشید:
ـ پاشو بیا آشپزخونه کارت دارم.
مهرداد برخاست و همانطور که از کنار پدرش میگذشت، "خسته نباشیدی" تحویلش داد و به دنبال مادرش رفت، و انیس خانم مغایر با لحن مهربان همیشگیاش گفت:
ـ تو اینجا خونه داری اما مهران جایی رو نداره؛ ک

لطفا صبر کنید...

نسترن
1از این اخلاق مهرداد خوشم نمیاد.باید منت بکشه اونم خیلی، ن اینکه تازه طلبکار باشه