راز شبانه به قلم ساناز لرکی
پارت بیست و ششم :
آراز سری به نشانه تایید تکان داد و گفت:
_ بیا بریم برسونمت خونه از خونه هم بیرون نیا عصبانیترش نکن.
_ خب الان میفهمه اینجا بودم.
آراز در اتاق را باز کرد:
_نه نمیفهمه کار من شده ماله کشیدن روی کارای خانم. چرا لباس گرم نپوشیدی؟
_ اضطراب داشتم گفتم شاید بتونم اینجا مهرادو پیدا کنم و باهاش حرف بزنم
_ من اگه جای تو بودم ترجیح میدادم فرار کنم به جای اینکه کسی رو پیدا کنم ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
مترسک
1تا اینجا برام مرموز و شگفت انگیز بوده و واقعا لذت بردم از خوندنش از خانم لرکی عزیز هم تشکر می کنم بابت این قلم زیبا و خارق العادتون امیدوارم هر جا که هستید حالتون خوب باشه🤍🪻✨
۵ ماه پیشاکرم بانو
5جای ریحان بودم خودمو پرت میکردم ازهمون دره پایین
۸ ماه پیشکژین
0مثل همیشه عالی
۱ سال پیشHelia
17نمیدونم واقعا مهراد یه آدمیه که اصلا نمیتونی بفهمیش از روانی اون ور تره به آراز هم اعتماد ندارم مگه میشه آدم تو یه شرکت ما کنه نفهمه چه خبره شاید عشقش نسبت به شبانه هم یه دروغ باشه
۱ سال پیشI.i
12دلم برای مهراد میسوزه، انقدر توی لجن فرو رفته که حتی خودشم نمیتونه خودش رو نجات بده و این چقدر ترحم برانگیزه
۱ سال پیشSodaba
7آراز مشکوک میزنه نمی فهمم مغزم هنگ کرد 💔
۱ سال پیشزهرا
3آراز از همه چی خبر داره وفک میکنم همه چی زیر سر اراز
۱ سال پیشSky
5شخصیت آراز هم خیلی مشکوکه
۱ سال پیشمحمد
0خوبه
۲ سال پیشفائزه
3رمان قشنگیه دست نویسنده درد نکنه
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
ممنونم که نظر میذاری
۲ سال پیشAsal
7احساس میکنم آراز هم اونجا الکی گفت "نمیدونم به چه زبونیه"و آخرش اون شخصیت منفی داستان میشه حتی منفی تر از مهراد!!
۲ سال پیشخانم خلیلی
2داستان خوبیست ولی بایدتااخربخونم نظربدم
۲ سال پیشبرکه
0عالی بود
۲ سال پیشنرگس
2بعداز مدت ها یه رمان خوب وعالی دارم میخونم ممنون از نویسنده
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

fateme
1بنظرمن ریحان باید بیشتر از اینها سرش بیاد ازش بدم میاد دختره کثافت