شکار او به قلم حدیث افشارمهر
پارت هفتاد و پنجم :
وقتی لب هایش روی گردنم نشست فشار دستش به حدی بالا رفت که احساس کردم صدای خورد شدن ساق دستم را شنیدم.
نفسم یک بار رفت و چشمانم سیاه شد وقتی متوجه ی ضعفم شد دستش را برداشت.
-به دستت نگاه کن، ببین وقتی که می بوسمت همچین بلایی سرت میاد!
سرم را خم کردم و به رد انگشتانش روی ساق دستم که کبود شده بود نگاه کردم. صدایش پر هیجان و ملتهب شده بود:
-ببین وقتی که می خوام غرق احساساتم کثیفم بØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
این جمله اکلیلی شدم رو من عاشقشم هرچیزی میشه میگم ای وای اکلیلی شدم😂😍
۵ ماه پیشRosa
1دقیقا برازنده این پارت بود😁✨
۵ ماه پیشمادمازل
2این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
Medusa
4عشق تو نمیمیرد:)
۱۰ ماه پیشهانیه
4وای خوداااااااا قلبم چقد رومانتیک منم یکی مثل هانتر میخوام 👍🏻😁😎
۱۱ ماه پیششیدا
0ای خداااا ناناززززززز
۲ سال پیشای لاو هانتر
4وای ننهههههه من چقد این پسرو دوسش دارمممممم خودااااااا... هانتر عزیزم... ارن خوشگلم.. اگر پیشم بودی خودم داماد ننم میکردمت
۲ سال پیشسحر
5به طرز عجیبی دوست دارم آخر داستان همه بمیرن هانتر الیسا فرید سارا همه و همه
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
رحم کن عشقم💔
۲ سال پیشحنانه
6میزان نفرتم به هانتر قابل اندازه گیری نیست این رمانتیک بازیاشم حس میکنم نقشست
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
مجبورش نکرده یه پیشنهاده که برای اتفاقات اینده مربوطه
۲ سال پیشZiba
0همه چی عالی بود به خصوص اون اهنگه
۲ سال پیشمجهول الحال
13احساس میکنم اینا همش نقشه هانتره تا الیسا رو عاشق خودش بکنه وقتی الیسا عاشق هانتر شد اون رو آزاد بکنه و عذابش بده خلاصه اینا همش ساخته ذهن مریض منه ولی گول این هانترو نخورید این وحشی تر از این حرفاس
۲ سال پیشفاطمه
0عالی
۲ سال پیشآیسا
1مرسی بابت سکته ***🫤
۲ سال پیشفاطمه
0عالی
۲ سال پیشفاطمه ❤️
0این پارت خیلی خیلی هیجان انگیز وعالی بود ممنون حدیث جان 🌟🌟🌟👏
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
🤍🔥
۲ سال پیشخانوم لوبیا
0عالییییی
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Rosa
1چقدر قشنگ بود:)))اکلیلی شدم