پارت شصت و پنجم :

دست هایش نوازش وار روی صورت پروانه به حرکت درآمد.دست راستش را دور کمر پروانه انداخت واو را به تن خودش نزدیک تر کرد همزمان با دست چپش درب اتاق را بست.پروانه نفس عمیقی کنار گوش فریبرز گرفت.
_گفتی بریم سر اصل مطلب.
بدون اینکه جوابی به سوال مرد بدهد با چشم هایش تمام اتاق را دور زد،اتاق تاریک بود .یک تخت بزرگ با پنجره های تماما شیشه‌ای و منظره‌ای پر از چراغ ها در دل شب در دید پروانه قرار

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    1

    ای وای پروانه تو چیکار کردی با هوتن گناه داره اون متقلب رو ول کن بره😢😢😢

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    مطمئن باشیم دیگه پروانه همچین حماقتی رو نمیکنه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    باز این حامی به درد نخورِ خیانتکار اومد سر راه این دختر....😑یعنی اون خروس بی محلی که توی هتل گفت این حامی رو هم شامل میشه

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    حامی در تمام عمرش همین بوده😂

    ۲ سال پیش
  • هانا

    0

    واای چی شد باورم نمیشه البته جز این از آدم عاشق انتظار نمیره ازبس پروانه ساده عاشق حامی مکار است بیچاره هوتن

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️