شدو به قلم ملیکا کمانی
پارت بیست و ششم :
فرناز از شرمی نامشخص سر پایین انداخت.
- باهم قهر بودیم.
- سر چی؟
خودش بهتر از او میدانست چرا و برای چه؛ اما به این سوالات برای اعتبارسنجی نیاز داشت. دختر هم دودل پاسخ داد:
- یه دعوای ساده، یعنی داستانش طولانیه ولی...
- بالاخره سادهست یا طولانی؟
کلمات به جان کندن بیرون میآمد و فرناز تازه داشت میفهمید که چقدر میتوانست سخت باشد، سادهترین کار هر روزه!
- سادهست ول
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من ملیکا کمانی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

لطفا صبر کنید...

Samira
1واقعا رمان عالی و جذابی هست ممنون از نویسنده عزیز🌹