پارت صد و دوم :

آخرین دکمه‌ی پیراهنش را هم بست و لبه‌های آن را خیلی مرتب و با دقت توی شلوارش فرو کرد. کمربندش را بست و سر جای چرخی خورد و به فریال نگاه کرد که پشت به او دراز کشیده بود. یک سال و نیم او را کنار خودش داشت... عاشقش بود و تمام محبتش را برای او خرج می‌کرد. همین دختر بارها حواس مردانه‌اش را فعال کرده بود و حالا...
فریال پشت به او روی تختش دراز کشیده بود. لبش را می‌گزید و پلک‌هایش را روی هم می‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Roghayyeh

    0

    آقا من دیگه از معین انتقاد نمیکنم حرکتش خیلی عمیق بود🫥🤐🤐🤐

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عمش نه ماه دیگه مشخص میشه🤣🤣🤣

    ۱ سال پیش
  • Zoha

    0

    آقا یعنی توی این پارت معین و فریال رابطه ی... داشتن؟؟؟ چقدر زووود

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره داشتن... اتفاقا قراره به همین چقدر زود پرداخته بشه و خجالتشون بدیم🤭

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    0

    💜🥰💜

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚

    ۲ سال پیش
  • ماا

    0

    نازنینه مارموز بتوچه اخه فریال دوس داره بی حجاب باشه😐

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نمی‌فهمه دیگه... واقعا واسش متاسفم☹️

    ۲ سال پیش
  • مرجان

    0

    چرا احساس می کنم معین الان که دیگه با فریال بود و به نوعی به اون خواسته اش رسید نکنه بی میل بشه به فریال حس میکنم اینجوری بشه 😭🥲😐☠️🔪

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بیچاره معین که این همه توی رمان قضاوت شد🙈

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    0

    معین همه کارهاش خاص🙈حالا فرهاد و بگی شیطونی کنه یچیزی😜ولی معینم مرد انتظار می رفت همچنین کاری🤨نازی ور پریده😐

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بله دیگه... انتظار می‌رفت☺️

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    3️⃣ 4-یادم نمیاد فرقشون🙈عالی بود مرسی آزاده جونم 💋💋

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربونت مرسی💚

    ۲ سال پیش
  • نشمین

    1

    خدا قوت گوگولی چ زود ب سیم آخر زدی😅

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اتفاقا نزدیک دو سال انتظار کشید بنده خدا🙈

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    خیلی خوبه باعث خنده ات شدیم هر نظر میخوندی کلی خندیدیا🤣😝عالی بود مرسی آزاده جونم 😍3️⃣ 1-خیر یا تاس توش بوده یا اونی که من میدونم تو هم میدونی😁😝2-نه چون فریال به حرفش گوش نمیده😁3-نمیدونم

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا منم امیدوارم فریال به حرفش نباشه🤔

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    2️⃣فرهاد میرزامون همیشه این کارها میکنه و شیطونی میشه ولی کار معین هم یهو ای بود هم شکه کننده هم هیجانی بود😍اصلا درجه یک بود پارت 101😍😎😁و معین نباید خجالت بکشه بازم انجام بده🤣😝تا به میلیونهابرسی

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    راستش معین خجالت نکشید ولی شما با کامنت‌هاتون خیلی خجالتش دادید 😂

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    1️⃣ واقعا خیلی خوب میشد اگه افراد واقعا به عقاید هم احترام میزاشتن و من مثل تو با مینا موافقم😍حرفش کامل درست بود و عاشقش شدم😍💋

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا دنیای قشنگی می‌شد💔

    ۲ سال پیش
  • منیر

    0

    🌺❤️💚

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😘💚💚

    ۲ سال پیش
  • Prya

    0

    😂😂😂😂😂😂😂😂😂کامنتارو خوندم دیگه حرفی برا گفتن نمیمونه فقط همه رو لایک کردم با تشکر

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بعد از کامنت‌ها هیچی دیگه نمونده باقی😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفرسامانی

    0

    خداقوت معین جانم🤣🤣🤣 ای عطا بفهمه🤣

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😂😂😂معین بیچاره چقدر تو چشم شد

    ۲ سال پیش
  • Zahra

    1

    نقطه قوت رمان های شما اینه که نسخه واقعی آدم هارو نشون میدی حالا الان معین از فری اجازه بگیره واونم کلی ناز کنه و....اینا واسه رمان های آبکیه.راستش ماجرا غیر منتظره بود ولی غیر واقعی نبود دمت گرم😘

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم مرسی از لطفت😍دقیقا معین نیازی نداشت در این مورد ناز فریال رو بکشه چون می‌دونست دلش بدجور باهاشه😍😍

    ۲ سال پیش
کپی شد!