شدو به قلم ملیکا کمانی
پارت بیست و دوم :
مقداد بیحرف در آغوش کشیدش، سرش را به سینه چسباند و آرام بوسهای روی موهایش نشاند. همین سه روز پیش بود که دلماه یکباره گفت حس میکند صداییش عوض شده است و علیرغم مخالفتهای جدی مقداد، روی نظر خود پافشاری کرد و برای انواع آزمایشها اقدام کرد.
- من گه بخورم بگم تو دیوونهای! منظورم اینه شاید روانت تحمل این همه داغ رو نداشته و اتفاقاتی که افتاده اذیتت کرده یا مثلا...
سکسکه مجالش نم
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من ملیکا کمانی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

لطفا صبر کنید...

ثریا
5چقدر یه آدم میتونه روانی باشه این ها کار همونیه که اول داستان زنش رو کشت؟؟