پارت پنجاه و سوم :

با شنیدن نام احسان، اخم‌هایم به سرعت درهم تنید.
حرفش را اصلاح کردم و گفتم:
- همسر سابقش... کارتونو بفرمایید؟
متعجب پرسید:
- طلاق گرفتید؟ به خاطر اعتیادش طلاق گرفتید؟
متوجه نمی‌شدم هدف این مرد از این سوال‌های بی‌ربط دقیقا چه بود.
بی توجه به او، وسایلم را برداشتم و در ماشین را بستم، حین فشردن دکمه ریموت جواب دادم:
- فکر نمی‌کنم به شما ربطی داشته باشه.
خواستم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    1

    بیچاره سهیلا ،بازیچه دست چند نفر شد ،نه از بخت اولش شانس آورد ،نه از بخت دومش ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • آیرین

    0

    وای ازدست این متین

    ۲ سال پیش
کپی شد!