پارت چهل :


ریحان با نگرانی از خواب پرید.
خیس عرق شده بود. شبانه را در خواب دیده بود در هیاهوی سایه‌های سیاه...خودش را در آغوش گرفت و نفس عمیقی کشید. خیس عرق شده بود. یک عرق سرد که برایش به شدت آزار دهنده بود.
از جا بلند شد و با رخوت لباس‌هایش را عوض کرد. کمی عطر زد تا بوی نامطبوعی که بینی‌اش را آزار می‌داد بهتر شود و عطای برگشت به تخت و دوباره خوابیدن را به لقایش بخشید و از اتاق بیرون زد.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    00

    الحق تو دغل بازی پسر ابرام آتیشی تویی بیشعورررر

    ۱ هفته پیش
  • الهام

    00

    عالی

    ۲ ماه پیش
  • الهام

    00

    بسیار عالی

    ۲ ماه پیش
  • ستاره صدر

    30

    معلومه ژن ابراهیم آتشی بحق رسیده به آراز

    ۵ ماه پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۵ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.