مارپیچ به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت صد و سوم :
افرا بیتفاوت جواب داد: هیچ خبری برای من خوش نیست!
فرحان با لبخند تای ابرویش را بالا پراند.
- مطمئنی؟!
افرا بااطمینان سر تکان داد و فرحان تکهای از کیک را برید و آن را با چنگال، مقابل دهان افرا گرفت.
- باشه... حالا که مطمئنی بیا شرط بذاریم!
افرا کیک را بین لبهایش گرفت و لبخند کمرنگی زد؛ از بازی فرحان خوشش آمده بود.
- چه شرطی؟
فرحان تکیه به صندلی زد و با شیطنتی کÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
عزیزدلم، اینقدر فعال و پرمهر هستی که واقعا نبودت احساس میشد. ممنون از همراهی و انرژیت مهربون❤❤
۲ سال پیشبهاری
0افرا منحرف باشه🤭😂
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
😄😅
۲ سال پیشم
0اینم یه پارت قشنگ دیگه ،خوشحالم دیگه سختیها تمام شدن وهمچی خوب پیش میره
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون که با کامنتای قشنگتون انرژی میدین ❤
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مریم گلی
2ببخشید نگار جون من چند روزی نبودم ونتونستم کامنت بذارم ،چه کل کل قشنگی ،افرا شیطون با اون زردنبو گفتنش ،خدا رو شکر همه چی آرومه