پارت صد و سوم :

افرا بی‌تفاوت جواب داد: هیچ خبری برای من خوش نیست!
فرحان با لبخند تای ابرویش را بالا پراند.
- مطمئنی؟!
افرا بااطمینان سر تکان داد و فرحان تکه‌ای از کیک را برید و آن را با چنگال، مقابل دهان افرا گرفت.
- باشه... حالا که مطمئنی بیا شرط بذاریم!
افرا کیک را بین لب‌هایش گرفت و لبخند کمرنگی زد؛ از بازی فرحان خوشش آمده بود.
- چه شرطی؟
فرحان تکیه به صندلی زد و با شیطنتی کÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    2

    ببخشید نگار جون من چند روزی نبودم ونتونستم کامنت بذارم ،چه کل کل قشنگی ،افرا شیطون با اون زردنبو گفتنش ،خدا رو شکر همه چی آرومه

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    عزیزدلم، اینقدر فعال و پرمهر هستی که واقعا نبودت احساس می‌شد. ممنون از همراهی و انرژیت مهربون❤❤

    ۲ سال پیش
  • بهاری

    0

    افرا منحرف باشه🤭😂

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    😄😅

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    اینم یه پارت قشنگ دیگه ،خوشحالم دیگه سختیها تمام شدن وهمچی خوب پیش میره

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    ممنون که با کامنتای قشنگتون انرژی میدین ❤

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️