مونالیزا به قلم آزاده دریکوندی
پارت نود و پنجم :
پس از چند دقیقه دوباره توی سالن برگشت... حتما تا حالا آرام شده بودند! بارها با چشمان خودش دیده بود که عطا به خاطر او سحر را توبیخ میکرد. مادرش هرگز عوض نمیشد و اصلا در نظر فریال نیازی هم نبود چون دیگر اگه میخواست هم نمیتوانست درمورد چیزی با او مشورت کند! انگار که سخت بود و اگر میگفت شنیده نمیشد یا اصلا درک نمیشد!
این بار پدرش یک قاچ سیب توی دستش داشت و آن را به سحر تعارف میکر
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
معین توی این رمان یه کاراکتری بود که همه دوسش داشتن☺️
۱ سال پیشفاطمه ❤️
0آفرین آزاده جان 💜 توی این رمان واقعیت خواستگاری ها رو باز کردی از همه نظر (اصلا عاشق جمله بندیم شدم😅 افتضاحه) پس این مشکلات برا همه هست😁
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خواستگاری ایرانی طور شد🤣
۱ سال پیشاسرا
0چراواقعاسوال وقتی یه دخترازدواج نکرده هیچ ازفامیل خواستگارنمی آیدیابامنت میان وقتی ازدواج کردمیشه اواسه پسرمون خواستیم وفتی پسرمی خوادزن بگیره همه فامیل میگن مگه دخترکم داریم رفت یه جادیگه گرفته 😡🤔
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
این یه مقولهی بسیاااار بزرگه که صحبت در موردش در این مقال نمیگنجد😂
۲ سال پیشهدی
0نازنین بلایی😆
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🤭🤭🤭
۲ سال پیشمیترا
0چقدر بده که فکر کنیم کسی که قراره زن برادرمون بشه را باید اذیت کنیم 😔😔😔😔
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
متاسفانه خیلی ها اینجوری ان😑
۲ سال پیشZahra
0#خدا لعنتت کنه عمو🤣
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
همه دیالوگ ماندگار دارن ما کلمهی ماندگار داریم! «عمو»😂
۲ سال پیشایلما
0بنظرم اونجوری ک نازی میگه فریال طاقچه بالا نزاره اتفاقا خیلیم خانم و مهربون فقط کمی ناز نازیع😍😂
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نازی حالش خرابه در هر صورت باید یه چیزی بگه حتما😅
۲ سال پیشمنیر
0عالی❤️
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مرسی😍💚
۲ سال پیشموسوی
0ممنونم آزاده جان همه تیکه هاقشنگ بودن مخصوصا جایی که عطامیرزامیگه مگه اون داداش خرت گذاشت ....دیگری هم که فرهادمیرزامیگهبعدازنسترنهیشکی دیگه نموندهباقی
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مرسی گلم😍💚 فرهاد واقعا شیطونه😅
۲ سال پیشZarnaz
03️⃣ 2-نمی دونم🙈3-مرتضی و عطا یه تنه دوتاشون ازیت میکنه😁🤣🤭4-اره یا سر فرهاد دعواشون یا فریال🤣😎5-بعد از نسترن هیشکی دیگه نمونده باقی اون رفته منو کاشته تو این باقی اقاقی🤣😁م باشه لاشیه🤣🤣
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
پدر و مادرهایی هستن که عقیده دارن بچهها مسبب دعواشون هستن و متاسفانه گاهی این عقیده حقیقت داره... عطا بچه هاشو دوست داره مدام به خاطرشون حتی با زنش هم درگیره😬
۲ سال پیشZarnaz
0به به چه پارت طولانی 😍عالی بود مثل همیشه 💋❤️1️⃣ خوندمش عالیه😍2️⃣🤣🤣دقیقا مرتضی عاشق عطا شده و براش کلی خودشیرینی میکنه چرا واقعا؟ 3️⃣ 1-معین عطا به خاطره فریال که دلش نشکن کوتاه میاد نه 😍
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
برای اینکه ذاتا خودشیرینه😂 فقط آدمی که بخواد براش از این ذاتش رونمایی کنه رو پیدا نکرده بود تا حالا و الانم کی بهتر از عطا که صاحب کارشه؟😅
۲ سال پیشپرنیا
0معین دوئل سخت مهریه روبرنده میشه چون دست فریال افتاده،چون ازش بدش میادحسوده،فرهادخدایی درکنارمرتضی وعطاخیلی باحال میشه،عطاحرص بچهاروسرسحربیچاره خالی میکنه، عندالمطالبه روبگوبابام گفته غلط نکن😂😂
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
دقیقا خودش به خاطر بچهها با سحر دعوا میکنه بعد آخرش میگه صد دفعه بهت گفتم نباید به خاطر اینا باهم دعوا کنیم😐😂 منم عاشق اون دیالوگم که گفتی😂👌🏻
۲ سال پیشرویا (فن معین)
0۳ بین عطا و مرتضی تصمیم سخته ۵ خدا لعنتت کنه عمو! منظورم میمی بود که بعدش عین باشه 😂
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
فکر کن معین بفهمه مرتضی بهش گفته لاشـی😂
۲ سال پیشم
0خب بالاخره فریال به سلامت زبونش باز شد،ازخودش ومعین دفاع کرد پیش عطا،۱،تعین مهریه که عطابه فریال سپرداگه سرحرفش بمونه ۲،چون تمام نداشتهاشوفرهاد داشته وداره حسادت میکنه۳،فرهاددرهمه حال شیطونه
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
فریال دفاع میکنه چون دیگه حساب برده از معین😁 واقعا خودمم یه زمانی به همین نتیجه رسیدم که مرتضی به همین علت به فرهاد حسادت میکنه 😅
۲ سال پیشمهلا
0💜🤩💜
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هیوا
0آخ هم خوشحالم وهم دلم شور میزنه برای معین بیچاره