قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت صد و شصت و دوم :
با نگرانی پرسیدم:
- چی شده؟ لو رفتیم؟ نکنه... مامانم... یا شمس... سالمن؟
- بلایی سر کسی نیومده، هنوز نفهمیدن ماشین ارتش کجاست، ولی شمس حسابی زیر نظره.
چشمهایم گرد شد.
- یعنی چی؟
- من هم تو همین موندم. نمیفهمم یعنی چی. وقتی نفهمیدن ماشین ارتشی کدوم طرف رفته، نفهمیدن دزدیدنش کار ما بوده، یعنی خبر ندارن ما از تهران زدیم بیرون. چرا باید شمس رو این
لطفا صبر کنید...
