توأمان به قلم حنانه بامیری
پارت صد و یک :
***
«من چنگ به هرجای تنت میزنم و نیست
از آنکه برای خود من بود اثری که...»
برای چندمین بار در قابلمه را باز کردم و به دانههای از هم گسستۀ برنج که به زردی زعفران آغشته بود، چشم دوختم. مهمان آن روز توفیر داشت با روزها و ماهها و سالها پیش؛ قرار بود در خانۀ عاریه، به ضیافت بنشینیم. ضیافتی که میزبانانش در آغوش خاک و خاکستر بودند؛ ضیافتی که مهمانانش عاریه بودند. شبیه آن خانه، شبیه
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
