لعل بخارا به قلم فاطمه علی آبادی
پارت بیست :
شست دستش را بر گونهی نبات گذاشته و قطره اشک براق را از گونههای گلانداختهاش زُدود:
- میدانی که هرگز سخن دیگران در گوشهایم فرو نمیرود. اگر به این ناکجاآباد آوردمت، از این رو بود نبات. چه توس و چه گندیشاپور، عاقبت باید میرفتم و تو را تنها میگذاشتم. چه خیال کردهای؟ پدرت هرگز نمیگذاشت بلایی بر سر دخترکش بیاورند. تو را که به برزو میسپرد، فرزندان حسین حتی جرات نمیکردن
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آزاده دریکوندی
0نبات موند و فراق یار🥲
۲ سال پیش
فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان
اوهوم🥲 افتخار دادی آزاده بانو😁😁🤩🤩😍😍
۲ سال پیشوفا
0🥰💞
۲ سال پیشفاطمه ❤️
1فاطمه جان کجایی دقیقاً کجایی🥱🥱😁دلمون برات تنگ شده (پارتا کو بابا منتظریم 🙈😅)❤️🌟🌟
۲ سال پیشاکرم بانو
1صدرا رفت شهاب الدین میاد🫠🫡
۲ سال پیشنهال
1الهیییی🤩🤩😍😍 چه عشقولانه.. نبات با غرغرهای التون کلافه میشه که فرصتش نمیده دودقیقه بشینه خیال پردازی کنه
۲ سال پیشنیلوفر آبی
0اگر احساس نبات به صدرا عشق نباشه درون به عنوان عشق وهمسر نبینه فقط صدمه میبیند دوطرف خیلی قشنگ بود ممنون
۲ سال پیشآمینا
1هجران شروع شد پس🥲🥲
۲ سال پیشAa
0ممنون زیبا ودلنشین 👏👏👏🌷🪻🥀🌻
۲ سال پیشفاطمه ❤️
3آخی دخترمون تنها شد با ژنرال(آلتون خاتون 😁)قلبم اکلیلی شد به خدا این صدرا اینقدر با محبته وعشقولیه💖💖 ممنون فاطمه جون ❤️🌹
۲ سال پیشمریم گلی
0فاطمه جون سایت رمان اصلا باز نمیشه مگر فقط رمان های رایگان ،من الان دو روزه موفق نمیشم رمان ها رو باز کنم ما دلمون میخوادبراتون کامنت و لایک بذاریم ولی این سایت داره خیلی اذیتمون میکنه ممنونم عزیزم
۲ سال پیشاسرا
0وای بلاخره صدرارفت 🙏💞
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...
نورا
0نبات بیچاره شده که دو دقیقه نمی تونه خیال یارشو بکنه