پارت نوزده :

نبات بازوان نحیفش را از میان دستان قوی مرد مقابلش جدا کرده و قدمی عقب رفت:
- لجبازی صدرا؟ از چه روی مرا به این ناکجا آباد آوردی؟ هیچ فکر کردی چه بر من خواهد گذشت؟
دور خودش چرخی زده و بلندتر از پیش فریاد سر داد:
- خیر، از چه رو باید به من بیندیشی. تو خودخواه‌ترین فردی هستی که تاکنون دیده‌ام.
پسرک با غیض به دخترکِ نفس‌زنان مقابلش چَشم دوخت، فاصله‌ی میان‌شان را پر کرده و از می

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ریحون

    0

    صدرا گفت عشقشو❤️ 🔥🫣 عالیه قلمتتتت 🥲

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    2

    بااینکه صدرا ابرازعلاقه کردیه جورایی ولی فک میکنم قرارنیس به هم برسن

    ۲ سال پیش
  • سعیده

    1

    چقد قشنگ ابراز علاقه کرد

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    0

    بلاخره پسرمون حرف دلشو زد 😁 دست مریزاد فاطمه جونم 🌷🌹

    ۲ سال پیش
  • نهال

    0

    همینکه نبات اخم کرد یعنی که میخواد صدرا و باباش و بشوره و پهن کنه تو افتاب🤣جون بجونش کنن خیره سر و گستاخه

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    باید ببینم صدرا ونبات مال هم میشن ممنون عالیه

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    حالا دزدیدش میتونی زنش کنی .خدا کنه نبات هم عاقل باشه عشق صدرا رو ببینه🥰مرسی طبیب😘

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    1

    🙏💞💋

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    0

    💜💜

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!