لعل بخارا به قلم فاطمه علی آبادی
پارت نوزده :
نبات بازوان نحیفش را از میان دستان قوی مرد مقابلش جدا کرده و قدمی عقب رفت:
- لجبازی صدرا؟ از چه روی مرا به این ناکجا آباد آوردی؟ هیچ فکر کردی چه بر من خواهد گذشت؟
دور خودش چرخی زده و بلندتر از پیش فریاد سر داد:
- خیر، از چه رو باید به من بیندیشی. تو خودخواهترین فردی هستی که تاکنون دیدهام.
پسرک با غیض به دخترکِ نفسزنان مقابلش چَشم دوخت، فاصلهی میانشان را پر کرده و از می
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
اکرم بانو
2بااینکه صدرا ابرازعلاقه کردیه جورایی ولی فک میکنم قرارنیس به هم برسن
۲ سال پیشسعیده
1چقد قشنگ ابراز علاقه کرد
۲ سال پیشفاطمه ❤️
0بلاخره پسرمون حرف دلشو زد 😁 دست مریزاد فاطمه جونم 🌷🌹
۲ سال پیشنهال
0همینکه نبات اخم کرد یعنی که میخواد صدرا و باباش و بشوره و پهن کنه تو افتاب🤣جون بجونش کنن خیره سر و گستاخه
۲ سال پیشنیلوفر آبی
0باید ببینم صدرا ونبات مال هم میشن ممنون عالیه
۲ سال پیشآمینا
0حالا دزدیدش میتونی زنش کنی .خدا کنه نبات هم عاقل باشه عشق صدرا رو ببینه🥰مرسی طبیب😘
۲ سال پیشاسرا
1🙏💞💋
۲ سال پیشمهلا
0💜💜
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...
ریحون
0صدرا گفت عشقشو❤️ 🔥🫣 عالیه قلمتتتت 🥲