پارت دویست و بیست و یک :

برایم سوال بود او که گفته بود این‌جا ویلای دوستش است، چطور او در این‌جا اتاقِ خصوصی دارد؟
در آن اتاق را بستم و سروقتِ اتاقِ دوم رفتم. اتاقِ ساده‌ای بود. یک تخت تک‌نفره آن‌جا بود با یک کمد لباس خالی. دیگر سروقت اتاق سوم نرفتم و همان اتاق را برای خودم انتخاب کردم.
لباس‌هایم را یکی یکی از چمدان بیرون کشیدم و داخل اتاق آویزان کردم. چمدان خالی‌ام را نیز زیر تخت گذاشتم و تنِ خسته‌ام

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️