پارت چهل و سوم :
همگی به دستور آتریسا شروع به دویدن کردند.
کم کم تاریکی رنگ باخته و روشنایی نامحسوسی همه جا را در برگرفته بود.
کیلومترها بود که همگی به دستور آتریسا در حال دویدن بودند و اجازه هیچ گونه توقفی نداشتند.
همان طور که همگی با سرعت در حال فرار بودند، صدای سم حیوانات غول آسا نیز نزدیکتر میشد.
الینا که از همگی عقبتر بود با عجله نگاهی به پشت سرش انداخت و متوجه سای
لطفا صبر کنید...
