پارت هفتاد و ششم :

قائله که ختم شد سوی ارغوان رفت؛ دخترک حرف نمی‌زد و به آرامی گریه می‌کرد. بنظر می‌رسید بیشتر از اینکه سیاسیا او را ترسانده باشد مشاهده پدربزرگ در آن حالت خشمگین باعث ترسش شده باشد. ارغوان او را همیشه مهربان دیده بود و مشاهده‌ی خشم و فریادهایش احتمالا به‌طرز غریبی او را ترسانده بود. با وجود اینکه آرام نبود اما سعی کرد دخترک را تسکین بدهد.
- گریه نکن ارغوان دیگه تموم شد.
بعد بازوی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمینا

    0

    ای عروس و خواهرشوهر خشی رو دست به سر میکردین🤣

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    1

    امیدوارم فاصله زیادنشه 🙏⚘

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️