به دنبال شارلو به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت بیست و دوم :
دور تا دور فانوس دست گرداند و بالاخره مشت بستهاش به جعبهی چرمی خورد. سریع آن را در دست گرفت و کبریتی از آن خارج ساخت. ورقهی مخصوص آتش زدن را بیرون کشید و لرزش دستش را نادیده گرفت. کبریت را چند بار روی ورقه کشید تا بالاخره اثر کرد و سر کبریت شعلهور شد. طاقت نداشت تا روشن شدن فانوس صبر کند. سعی کرد با کبریت متوجه شود که چه خبر است اماهیچچیز دیده نمیشد. تنها چیزی که میدید یک شیء س

لطفا صبر کنید...

شیوا
0تامپر بیچارههه🥲🤝