پارت بیست و دوم :

دور تا دور فانوس دست گرداند و بالاخره مشت بسته‌اش به جعبه‌ی چرمی خورد. سریع آن را در دست گرفت و کبریتی از آن خارج ساخت. ورقه‌ی مخصوص آتش زدن را بیرون کشید و لرزش دستش را نادیده گرفت. کبریت را چند بار روی ورقه کشید تا بالاخره اثر کرد و سر کبریت شعله‌ور شد‌‌. طاقت نداشت تا روشن شدن فانوس صبر کند. سعی کرد با کبریت متوجه شود که چه خبر است اماهیچ‌چیز دیده نمی‌شد. تنها چیزی که می‌دید یک شیء س

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیوا

    0

    تامپر بیچارههه🥲🤝

    ۲ سال پیش
  • زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان

    بیچاره گناه داره 😂😂

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️