پارت صد و یازده :





-چرا به این چیزی نمی‌گید که با کلک زندگی‌مو ریخته بهم.
معصومه برگشت و چشم‌هایش را برای شیدانه دُرُشت کرد تا ساکتش کند. شیدانه با صورتی اخم‌گرفته به مبل چسبید و از بالای چشم به امیرطاها نگاه کرد. مقابلش نشسته بود و داشت می‌پاییدش. از حالت چهره‌اش چیزی نخواند که بهش حمله‌ور شود‌. مظلومانه و معصومانه داشت نگاهش می‌کرد. "مُرده‌شورتو ببرن"ی بهش گفت و سرش را چرخاند‌.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    0

    اینقدر پول از همه چی مهمتره برات،یه پولدار انتخاب می کردی که حالا دم به دقیقه نداریشو تو سرش نکوبی😠🙏🏼

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!