پارت صد و یازده :





-چرا به این چیزی نمی‌گید که با کلک زندگی‌مو ریخته بهم.
معصومه برگشت و چشم‌هایش را برای شیدانه دُرُشت کرد تا ساکتش کند. شیدانه با صورتی اخم‌گرفته به مبل چسبید و از بالای چشم به امیرطاها نگاه کرد. مقابلش نشسته بود و داشت می‌پاییدش. از حالت چهره‌اش چیزی نخواند که بهش حمله‌ور شود‌. مظلومانه و معصومانه داشت نگاهش می‌کرد. "مُرده‌شورتو ببرن"ی بهش گفت و سرش را چرخاند‌.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    0

    اینقدر پول از همه چی مهمتره برات،یه پولدار انتخاب می کردی که حالا دم به دقیقه نداریشو تو سرش نکوبی😠🙏🏼

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️